دوباره از همان خيابان ها
شايد هيچ اتفاقي مثل يك انقلاب نتواند تفاوت عكاسي با ساير رشته هاي هنرهاي تجسمي را به رخ
بكشد. سنديت عكس باعث مي شود كه در كنار فيلم مستند، شاخص ترين رسانه براي نشان دادن واقعه انقلاب باشد. عكاسان در بحبوحه انقلاب پا به پاي ملت بر جريانات انقلاب تأثير مي گذاشتند. و به قولي ساواك از دوربين هاي عكاسي به اندازه اسلحه مي ترسيد. براي گالري اين هفته ، قرعه به نام عكس افتاد. تهران در آن سال ها مركز اصلي انقلاب بود و ديدن تصوير امروزي آن خيابان ها بعد از 28 سال، جالب مي شد. اولين مجموعه عكسي كه از انقلاب درآمد، كتاب روزهاي خون، روزهاي آتش بود. مجموعه اي از عكس هاي چند عكاس كه البته بيشترشان كار بهمن جلالي است. اين عكاس كه خود از بنيانگذاران رشته كارشناسي عكاسي است، در آن سال ها سي و چهار ساله بوده و انقلاب درست 9 ماه بعد از نمايشگاه عكس هايي كه از لندن گرفته به اوج خودش مي رسد. قرار شد عكس هاي 57 را از اين كتاب انتخاب كنيم و تهران۸۵ را جواد منتظري بگيرد. گذشته از عكس ها گفت و گويي هم با بهمن جلالي كرديم.جلالي كه اولين نمونه هاي عكاسي خلاق يا توجه به عكاسي هنري را در آثار او مي شود ديد، جابه جا در ميان گفت و گو از اين ناراحت بود كه چرا كسي سنديت و اهميت تاريخي عكس هاي انقلاب را نمي فهمد و هيچ مرجع كاملي براي آرشيو كردن اين عكس ها وجود ندارد. شايد اين ناراحتي به خاطر اين باشد كه پيش بيني او در مقدمة كتاب روزهاي خون، روزهاي آتش، درست از آب درنيامده است: ما سال هاي سال از اين كه توانسته ايم اين روزهاي آتش و خون را از نزديك تجربه كنيم، با فخر سخن خواهيم گفت و ماجرا را با آب و تاب براي فرزندانمان بازگو خواهيم كرد.

عجب حال و هوايي. اين جا سپهبد
قرني يا فيشرآباد سابق، نرسيده
به خيابان سميه است. ظاهرا آن
وقت ها سميه دوطرفه بوده. شايد
هم اين آقا با كاديلاكش دارد
خلاف مي رود. ساختمان هتل مرمر
هنوز هم هست

خيابان طالقاني يا تخت جمشيد
سابق. قطعا جواد منتظري برخلاف
بهمن جلالي، در آرامش خيال عكس
اش را گرفته. اين جا تقاطع قرني
است و امروز هم مي شود توي
ايستگاه اتوبوس ايستاد. تير
چراغ هم انگار مثل تيرهاي باقي
عكس ها هنوز پابرجاست


ميدان انقلاب. اين جا هم كه
ديگر كلا عوض شده


در عكس بالا يك نفر كوكتل
مولوتف دستش است و دارد از
خيابان انقلاب مي گذرد. قبلا
انقلاب بلوار داشته. در عكس
جديد پل حافظ پيداست. از
ساختمان كناري ديگر خبري نيست.
خرابش كرده اند و دارند براي
ساخت و ساز آماده اش مي كنند.
درخت كج 57 هم انگار از بين رفته
و به جايش يك درخت ديگر كج شده


سكوت در مقابل ازدحام. اداره
اماكن تهران در سال،۸۵ آن سال
ها كلانتري بوده. پنجره ها هم
همان پنجره ها و ساختمان همان
ساختمان. اين عكس را رعنا جوادي
گرفته است


ميدان امام حسين، اول خيابان
دماوند كه آن وقت ها تهران نو
بود. تابلوي بازار تقريبا بدون
تغيير مانده و ساختمان ها هم
تكان نخورده اند. اما آن وقت ها
چقدر اين جا خلوت بوده. در
خيابان امروزي انگار كسي زياد
به دوربين جواد منتظري توجهي
ندارد


پيداست كه حال وهوا انقلابي
است. ساختمان هاي سمت چپ تغييري
نكرده اند. حتي يكي از كولرها
هم فقط جهت كانالش تغيير كرده.
شريعتي را كه به سمت پايين
برويد، نرسيده به سه راه
طالقاني مي توانيد شكل امروزي
اين عكس را ببينيد


براي ديدن شباهت هاي اين يكي
عكس هم ديگر لازم نيست زياد چشم
بچرخانيم
اين جا تقاطع ايرانشهر با
انقلاب است


تابلوي دفتر اسناد رسمي هنوز
كنار خيابان است. قبل ترها سعدي
با يك پل از روي انقلاب مي
گذشته و اين تابلو تأكيد مي كند
كه قبل از رسيدن به پل بايد
مسير را انتخاب كني. جمله اي كه
آن سال ها قطعا خيلي معني مي
داده. اين روزها سعدي با پل
زيرگذر، انقلاب را قطع مي كند
