تبليغاتX
هنر - عکس هایی متفاوت از مردم بم پس از زلزله
رضا مختاری

تن های تنها

بالاي سرت را نگاه كن. داري زير يك سقف اين متن را مي‌خواني يا تنهايي و يا دور و برت آدم هست.
اگر تنها باشي، با يك تلفن از تنهايي در مي‌آيي. بالاخره كسي را داري. يكي اين گوشه كنارها هوايت را دارد. به خانواده‌ات بندي. به دوستانت وصلي. به خانه‌ات دلخوشي. به سقف‌خانه‌ات مطمئني. براي خودت كسي هستي، كاره‌اي هستي.
به كلِ آدم‌هايي كه به آن‌ها ربط داري، تكيه كرده‌اي. اما امان از وقتي كه زمين و زمان بلرزد. امان از وقتي كه زلزله بيايد. درد از زماني كه تو بماني و زلزله برود. آن وقت ديگر سقف بي‌سقف. تو فرو مي‌ريزي، حتي اگر زنده باشي. تنها مي‌شوي و چه تنهايي عميقي. چقدر كوتاه است اين خرده تنهايي‌هاي روزمره پيش قد و قامت اين نوع تنهايي.
بم سه سال پيش لرزيد. بمي‌ها هم لرزيدند. تصويرهاي زيادي از اين زلزلة آخرالزماني ديده‌ايم. دلمان مي‌خواهد فراموش‌شان كنيم. زياد هم سخت نيست. طرف اين‌جور عكس‌ها نمي‌رويم. فراموش‌شان مي‌كنيم. تصويرهايي كه هنوز كه هنوز است بي‌اجازه و هر وقت عشق‌شان كشيد به خواب‌ها و لحظه‌هاي بازماندگان بم سر مي‌كشند.
از بم ويران، عكاسان زيادي عكس گرفتند. از خارجي گرفته تا ايراني. ايزابل مونيوز، يك عكاس اسپانيايي است كه يك سال و نيم بعد از زلزله به بم آمد. عكس‌هاي او با بقية عكس‌هايي كه از بم ديده‌ايم متفاوت است. مونيوز، عكاس پرترة قدري است.
او سبك خاص خودش را دارد. شبيه ريچارد اودون، آدم‌ها را در زمينة واقعي قرار مي‌دهد. با عكس، رمز و راز شخصيت آدم‌ها را جلوي چشم بيننده مي‌گذارد. از طرفي علاقة شديدي به تلفيق فرم‌هاي سوژه‌هايش و فرم بناهايي كه زمينة عكس هستند دارد. در بم حال و هواي اين بناها به كلي متفاوت است. چند وقت پيش مونيوز، عكس‌هايش از بم را در شهر مادريد به نمايش گذاشت. او در كشورهاي مختلف جهان از آدم‌ها در خيابان يا فضاهاي بسته  و در حالت‌هاي مختلف عكس گرفته است.


مرضيه هيچ‌كس را ندارد . دارد روي تنها ديوار باقي‌ماندة خانه‌شان چيزي مي‌نويسد. قبل از زلزله روي گچ ديوار اين شعر را حك كرده.
«شيشة پنجره را باران شست
چه كسي ياد تو را از دل من خواهد شست»
حالا با زغال مي‌خواهد سياه‌اش كند.


 پونه، ساكت، مغرور و نجيب هيچ‌كس را ندارد. وقتي مي‌خواسته‌اند او را ببرند خانه‌شان تا آن‌جا ازش عكس بگيرند گفته: «من خانه‌مان را بلد نيستم.» چه فرقي مي‌كند؟


  بهزاد بهزادپور يا بهزادخان، خان يكي از روستاهاي اطراف بم. خانواده‌اش در كرمان بودند و او در اين خانه تنها زندگي مي‌كرده. شب زلزله راهي روستا مي‌شود. فقط خانه‌اش از بين رفته و شايد به همين خاطر او تر و تميز و مرتب روي خرابه‌هاي خانه‌اش هنوز سرپاست


 دستتان را پايين عكس اگر بگذاريد، عكس يك خانواده كنار ديوار مي‌شود. ولي مگر مي‌شود آن  دمپايي‌ و خرده خرابه‌هاي آن زير را نديد


 به چشم‌هاي اين آدم كه خيره شويد، ربط ترك‌هاي ديوار شكسته با او را پيدا مي‌كنيد. ناصر حسن‌آبادي در شب زلزله، بم نبوده. به يك عروسي در اطراف بم دعوت داشته. آن شب، همة خانواده‌اش را در زلزله از دست مي‌دهد


 اين هم عكس ديگري از مرضيه. در مسير بين مؤسسة نگهداري كودكان بي‌سرپرست «مشيز» و خانة قديمي‌شان.
مؤسسة مشيز، مؤسسة خيريه‌اي است كه بچه‌هاي آن اعضاي خانواده‌شان را از دست داده‌اند.

 
     
  
 
نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 5:5 | لینک  |