سه شنبه سیزدهم دی 1384
قصه بي بهانه جنگ
محمدرضا شاهرخي نژاد
جنگ مي تواند موضوع نقاشي، سينما و تئاتر باشد. تمام هنرها جنگ را بازخواني و بازسازي مي كنند، اما عكس، حكايت ديگري دارد. عكس جنگ، خود جنگ است. اين جا آدم ها اداي درد را درنمي آورند. زخم ها واقعي اند. رنج ها واقعي اند. شهامت واقعي است و بالاتر از همه، مرگ حقيقي است. عكس جنگ، بخشي از تاريخ است كه فراموش نمي شود.
اگر قرار بود براي هر كدام از آدم هايي كه در جنگ بر خاك افتادند، يك روز صحبت كنيم، به تعداد روزهايي كه از پايان جنگ گذشته است، زمان لازم بود. تنها چيزي كه از آن دوران به ياد مي آوريم، تعدادي كوچه و خيابان است كه به نام آن هاست و فقط در هفتة آخر شهريور هر سال، يادمان مي افتد كه روزگاري جنگي هم درگرفت. چندي پيش، محمد فرنود عكس هاي جنگ اش را بي هيچ بهانه اي در خانه هنرمندان به نمايش گذاشت. عكس هاي فرنود، طوري چيده شده بود كه تكه هاي مختلف جنگ را از پشت جبهه تا خط مقدم و باز پشت جبهه روايت مي كرد.
محمد فرنود، سي سال است كه عكس مي گيرد. براي او دوربين عكاسي، ابزاري است جهت ثبت وقايع تاريخ و جنبة كاركردي عكس را بر وجه هنري اش ترجيح مي دهد. عكس هاي جنگ او، چنان تكانت مي دهد كه گمان مي كني زمين دارد مي لرزد.
جنگ مي تواند موضوع نقاشي، سينما و تئاتر باشد. تمام هنرها جنگ را بازخواني و بازسازي مي كنند، اما عكس، حكايت ديگري دارد. عكس جنگ، خود جنگ است. اين جا آدم ها اداي درد را درنمي آورند. زخم ها واقعي اند. رنج ها واقعي اند. شهامت واقعي است و بالاتر از همه، مرگ حقيقي است. عكس جنگ، بخشي از تاريخ است كه فراموش نمي شود.
اگر قرار بود براي هر كدام از آدم هايي كه در جنگ بر خاك افتادند، يك روز صحبت كنيم، به تعداد روزهايي كه از پايان جنگ گذشته است، زمان لازم بود. تنها چيزي كه از آن دوران به ياد مي آوريم، تعدادي كوچه و خيابان است كه به نام آن هاست و فقط در هفتة آخر شهريور هر سال، يادمان مي افتد كه روزگاري جنگي هم درگرفت. چندي پيش، محمد فرنود عكس هاي جنگ اش را بي هيچ بهانه اي در خانه هنرمندان به نمايش گذاشت. عكس هاي فرنود، طوري چيده شده بود كه تكه هاي مختلف جنگ را از پشت جبهه تا خط مقدم و باز پشت جبهه روايت مي كرد.
محمد فرنود، سي سال است كه عكس مي گيرد. براي او دوربين عكاسي، ابزاري است جهت ثبت وقايع تاريخ و جنبة كاركردي عكس را بر وجه هنري اش ترجيح مي دهد. عكس هاي جنگ او، چنان تكانت مي دهد كه گمان مي كني زمين دارد مي لرزد.
|
شما بوديد، تحمل اين همه درد را داشتيد؟ محمد فرنود، دربارة اين عكس مي گويد: هلي كوپتر مي آمد و زخمي ها را مي برد. با هر بار نشستن اش خاك بلند مي شد و بر صورت زخمي ها مي نشست
|
روز اعزام. زن اشك مي ريزد. مرد، پرتقال را در دست گرفته و بو مي كند چاره نيست بايد دل كند
|
جنگ، اول از همه، آوارگي دارد. مردهايشان رفته اند بجنگند و تنها پناه بچه ها، مادران اند راستي حالا چه مي كنند و اگر از جنگ جان به در برده باشند، كجايند؟
|
به نگاهشان نگاه كنيد. آن ها عزمشان جزم است. اين عكس از اعزام نيروها به جبهه گرفته شده اما حماسي ترين عكس جنگ است
|
سرباز عراقي. فرنود مي گويد داشتند خاكش مي كردند
|
پدر، مادر، فرزند
|
اين عكس سكوت دارد ساختمان ساكت است و آن پاييني ها هم سفيد
نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 15:33 | لینک
|
