تبليغاتX
هنر - مجسمه هاي ابوالفضل شاهي درنمايشگاهي با يك نام عجيب:
رضا مختاری

 
گياهان دارويي و زوج هاي خوشبخت

 
020043.jpg
قبل از اين كه به دوران هنر مدرن برسيم، بينندة يك اثر هنري، اين حق را داشت كه بپرسد اين چيه؟ آدم ها از همان اول هم جهان هنر را انعكاسي از جهان بيرون مي دانسته اند و دنبال ردپاي دنياي بيرون در جهان اثر مي گشته اند. به خصوص وقتي به مجسمه سازي مي رسيم، اين قضيه شديدتر مي شود؛ هر چند هنرمندان بسياري فقط به خلق متنوع حجم هاي جديد فكر مي كنند و دغدغة تجربه حجمي آدم ها را دارند. چند وقت پيش ابوالفضل شاهي مجسمه هايش را به نمايش گذاشته بود. اسم اين نمايشگاه، گياهان دارويي و زوج هاي خوشبخت بود. تقريبا اكثر كارهاي او اسم داشت و به بيننده كمك مي كرد تا بفهمد اين حجم شبيه چيست، يا قبلا شبيه آن را كجا تجربه كرده است. كارها اغلب شان فلزي بودند. شاهي دليل رفتنش به طرف فلز را ماندگاري آن مي داند و به خاطر شكنندگي جنس هاي ديگر، آن را به آن ها ترجيح مي دهد. ابوالفضل شاهي جايزة منتقدين چهارمين دو سالانة مجسمه را برده، گرافيست ثابت يك انتشارات است و چند كتاب كوچك هم چاپ كرده. اين هنرمند۳۰ ساله، دربارة تنوع كارهايش مي گويد: اگر قلم داشته باشم، مي نويسم و اگر دستگاه جوش باشد، جوش مي دهم. با ابوالفضل شاهي دربارة كارهايش، كنار كارهايش گپ زدم.

 

020151.jpg

ـ اين هم كه شازده كوچولو است.
ـ شايد يك شازده كوچولو ي ايراني باشد. من اشياي سنتي را خيلي دوست دارم. شال شازده هم همان ميخ هايي است كه معمولا براي نصب اين دركوب ها روي درهاي چوبي ازش استفاده مي شود. به همين خاطر، اين دو تا خوب كنار هم نشسته اند

 
020145.jpg
ـ چرا اسم اين كار را گذاشتي پرندة جنوب ؟
ـ يك مجسمه ساز انگليسي، مجسمه اي در ابعاد خيلي بزرگ درست كرده كه خيلي با شكوه است. اسمش را هم گذاشته پرندة شمال. من هم پرندة جنوب را درست كردم.
ـ اين اثر با اين اسم خيلي انرژي پيدا كرده.
ـ يك جورهايي اگر اسم نداشت، كار الكن مي شد


 

020154.jpg
ـ اين اسمش چيه؟
ـ يك مرد با زنش.
ـ حتما بايد اسم برايش مي گذاشتي؟
ـ به مخاطب كمك مي كرد. من به قابليت هاي فرمي و هنري كار فكر مي كردم و از طرفي مي خواستم براي بيننده، مبهم نباشد

 
020157.jpg
ـ اين كار اسمش چيه؟
ـ پدربزرگ و مادربزرگم . يكي از اين دوك ها مال پدربزرگم بود. پدربزرگم شَعرباف بود.شعر، يك جور پارچه است كه با دستگاه سنتي بافته مي شد.
ـ خيلي ها ممكن است بپرسند اين كه نشد كار هنري.
ـ من فكر مي كنم كار هنري الزامي ندارد پرمشقت باشد. بيشتر، نگاه مهم است. اين جا انتخاب و كنار هم گذاشتن است كه بايد هنرمندانه باشد

 
020166.jpg
ـ اسم اين كار چيه؟
ـ اين كار اسم ندارد. اين يك قطعة فلزي بود كه تا مدت ها كنار مغازة آهنگري پدرم افتاده بود. يك جورهايي پير شده بود، ولي باز هم اميد اين بود كه جوانه بزند. اسم برايش نگذاشتم. اما خودم را ياد اين شعر سعدي مي اندازد:
به شير بود مگر شور عشق سعدي را
كه پيرگشت و تغير در او نمي آيد

 
020160.jpg
ـ اين خيلي شبيه شغال شده.
ـ بعضي ها هم مي گويند شبيه خرگوش است.
ـ اسم رويش نگذاشتي؟
ـ نه. گفتم كار، خودش روي پاي خودش ايستاده و بيننده را درگير مي كند و اسم نمي خواهد

 
020148.jpg
ـ اين كار هم كه بي نام است.
ـ حس خودم نسبت به اين كار، اين است كه قاب مي خواهد محدود كند، اما اين شاخه ها از قاب بيرون زده اند. مي خواستم اسمش را مثلا بگذارم آزادي ، ولي ديدم خوب نمي شود
نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 3:12 | لینک  |