مرگ، كليك، زندگي
اگر يك دوربين دستتان بدهند و بگويند برويد با مجوز و خيال راحت از خيابان عكس بگيريد، حتم دارم كه مضطرب مي شويد. حالا اگر بگويند گوشه اي از دنيا جنگ شده، يا نه فقط يك درگيري داخلي است، مجوز هم به تو مي دهيم، برو عكس بگير. اين بار كار از يك اضطراب ساده به ترس مي كشد. ترس از مرگ. بعد تصورش را بكنيد يك پاي اين جنگ، كشور خود شما باشد. يك پاي مرگ و خون، هموطن خود شما باشد، همشهري خود شما باشد، هم محله اي خود شما باشد. باز قضيه سخت تر مي شود. عكاسان زيادي بوده اند كه از جنگ هاي بزرگ دنيا عكس گرفته اند و با عكس شان كار هزار مقاله و گزارش را كرده اند. لحظه هايي را ثبت كرده اند كه دست جنايت را رو كرده. و خيلي هايشان سر اين كار جان داده اند. جنگ ما هم جنگ دشواري بود. و كار عكاسان جنگ ما هم سخت. وقتي صداي زوزة خمپاره را مي شنوي، بايد بخوابي؛ حتي اگر مجهزترين اسلحه ها هم دستت باشد. ولي عكاس جنگ با آن كه فقط يك دوربين دستش است، در چنين موقعيتي نمي خوابد. در چنين لحظه اي از چشم دوربين كه جزئي از بدنش شده، به صحنه نگاه مي كند. تا ثبت كند. تا هنرمندانه ثبت كند. عكاس جنگ، پابه پاي آن ها كه مي جنگند، پيش مي رود و گاه يكي از آن ها مي شود و يا به راستي يكي از آن هاست. فقط به جاي تفنگ، دوربين دارد و به جاي فشنگ، فيلم. از اولين لحظات جنگ، عكاسان ايراني با نگاه هاي مختلف و عقايد متفاوت به سمت ثبت تجاوز و مقاومت هموطنانشان مقابل اين تجاوز رفتند. آن ها لحظات آن هايي را كه مي جنگيدند، ابدي كردند و خودشان هم تا اسارت و يا شهادت پيش رفتند. عكس هاي گالري اين هفته، فقط نگاه كوچكي است به جنگ و جسارت و از خودگذشتگي عكاسان جنگ.

كاوه گلستان
هشت سال تمام، از درون دوربين به مرگ نگاه كردم و مبارزه عليه مرگ و اين كه انسان براي رهايي و ادامة زندگي چه كار مي كند. من دنبال لحظات ناب بودم. مسألة مرگ و برخورد انسان با آن. برخورد جوانان با مرگ و اين كه چطور حاضرند مرگ را بپذيرند تا به يك فكر والاتر برسند. اين ها گفته هاي كاوه گلستان است. كمي كه به عكس دقت كنيد، دشواري گرفتن چنين عكسي را بيشتر درك مي كنيد. كاوه گلستان سال 82 در حال تهيه فيلم خبري جنگ عراق و آمريكا، رفت روي مين و كليك.

سعيد صادقي
او از فرط خستگي خوابيده. اين عكس از اعضاي گروه شناسايي گرفته شده كه كارشان به دست آوردن اطلاعات اوليه براي عمليات است. اين جا ديگر عكاس جدا از كساني كه مي جنگند، نيست. او خود، يكي از آن هاست. تاريخ اين عكس، سال 61 است و محل آن، محور فكه. عمليات هم عمليات والفجر مقدماتي است كه به گفتة عكاس، بر اثر خيانت، عمليات لو مي رود و صدها نفر قتل عام شدند.

سعيد جان بزرگي
مرگ با حملة شيميايي، طوري است كه انگار آدم ها در يك لحظه تصويرشان فيكس شده. عكس هاي سعيد جان بزرگي از حلبچه، يكي از تلخ ترين تصويرهاي جنايات جنگي است. جان بزرگي از لحظات اولية جنگ با دوربينش لحظه هاي جنگ تحميلي را ثبت كرد. او در خاطراتش مي نويسد: با خودم مي گفتم لحظات ثبت شده توسط دوربين من باعث خواهد شد تا مردم دور دست در مورد مرداني كه سال هاي جواني شان را دستخوش شعله هاي نبرد سنگين زرهي كرده اند، بينديشند. و به اين باور رسيدم كه آدم هاي درون قاب تصوير من هرگز نخواهند مرد و من به آنان عمر جاودان خواهم بخشيد. جان بزرگي بر اثر جراحت هاي جنگ در 21تيرماه 81 پرید.

بهمن جلالي
اين عكس را شايد زياد ديده باشيد و برايتان سؤال برانگيز باشد. بهمن جلالي دربارة اين عكس اش مي گويد: روز 4 خرداد 61 با رزمندگان وارد خرمشهر شدم. من در شهري قدم مي زدم كه ديگر نبود. ساعت ها در بلوارها، كانال ها و سنگرهاي شهر راه رفتم و از تكه تكة شهر عكس گرفتم. قدم به قدم مي شد بوي مقاومت مردم را استنشاق كرد. دو روز بعد، اين صحنه را ديدم. بي اختيار ياد آن مجسمه ساز آمريكايي افتادم كه كاديلاك هاي قديمي را روي پايه اي از بتن فرو مي كرد و مي گذاشت وسط ميدان هاي شهر. اما در اين شهر، ماشين ها كاشته شده بودند تا جلوي ورود چتربازان دشمن را به خرمشهر بگيرند.
