تبليغاتX
هنر - نگاهي به آثار مسعود ضيايي كاريكاتوريست مطرح ايراني
رضا مختاری

 

014262.jpg

مردي كه زياد مي بُرد

 چند ماه پيش كه پناپاي كاريكاتوريست اهل روماني به ايران آمد، مدام از يك هنرمند ايراني حرف مي زد. از كاريكاتوريستي كه وقتي به يك جشنواره كار مي دهد، رقابت با او و برنده شدن كار سختي است؛ كارتونيستي كه ايده هاي خوب و كاملا متفاوتي در ذهن اش دارد. اين كاريكاتوريست كسي نبود جز مسعود ضيايي. هنرمند بي سر و صدايي كه در فولادشهر اصفهان نشسته است و فقط كار و كار و كار مي كند و به اين ور  و  آن ور دنيا مي فرستد. و تقريبا هميشه برنده مي شود. به دست آوردن 46 جايزة بين المللي و داخلي، ضيايي را ركورددار جايزه بين المللي بين نسل جديد كاريكاتوريست هاي ايراني كرده است. برايم كنجكاوي برانگيز بود كه ضيايي از كجا شروع كرده و كارش چطور به اين جا كشيده. او مي گويد: اول از نقاشي شروع كردم. با علاقه نقاشي مي كردم. آن قدر كه ديگر جايي براي نگه داشتن تابلوهايم نداشتم. به فكر نمايش كارهايم افتادم. تابلوهايم را برداشتم، آمدم تهران. رفتم سراغ گالري سيحون. وقتي كارهايم را ديدند، گفتند تا سه سال ديگر وقت نداريم. من گفتم باشد همان تاريخ سه سال بعد را برايم مشخص كنيد. بعد مسؤول گالري گفت: شايد من تا سه سال ديگر مرده باشم و براي آن وقت هم نمي توانم به شما قولي بدهم.
بعد از اين اتفاق ضيايي كم نمي آورد و سراغ كاريكاتور مي رود. هنري كه عرضة آن، كم دردسرتر از نقاشي است. به تدريج كاريكاتور مي كشد و آن را براي مجلات تخصصي و مسابقات جهاني مي فرستد و بعد از مدتي كارهايش مورد توجه قرار مي گيرد. او دربارة ارتباط هنرمند با مخاطبانش نقل قولي از پيكاسو مي آورد و مي گويد: اين هنرمند بزرگ گفته هنر تا زماني زنده است كه مخاطب داشته باشد. و من وقتي با كاريكاتور آشنا شدم، اين حس به من دست داد كه ابزار ارتباطي اي كه مدت ها به دنبالش بودم را پيدا كرده  ام. ضيايي سال 80 كتابي از كاريكاتورهايش را با نام كاريكاتورهايي براي هيچ كس منتشر كرده است. اين كاريكاتوريست خلاق ديپلم تجربي دارد و تنها دورة هنري كه گذرانده، دوره  هاي عكاسي انجمن سينماي جوان است. او 14 سال است كه كاريكاتور مي كشد.
  
  
 

014283.jpg

بازي ضيايي با نشانه ها به شعر تنه مي زند: شباهت ماه و داس آدم را ياد شعر مزرع سبز فلك ديدم و داس مه نو... مي اندازد
  
  
 

014277.jpg


 فقط مي خواسته يكي باشد كه دست ها را دور شانه هايش بيندازد و بغلش كند. مثل اين مي ماند كه بعضي وقت ها خودمان به خودمان زنگ مي زنيم
  
  
 

014289.jpg
  
هيچ كاريكاتوري ديده ايد كه به اين خوبي رفتن و كنده شدن را نشان داده باشد؟ مرد مي رود و سركلاف هنوز دست  زن است و با هر قدم مي شكافد
  

014292.jpg
   باد همه را نمي برد


  
  014268.jpg
   
احتمالا بيرون از اين جا هم مرام سگ اش از بقيه بيشتر بوده
 
 

014298.jpg
 
شب، شليك به ماه، آسمان سوراخ، ستاره
  
 
014259.jpg  
آسمان خراش يك كلمه است كه تحت الفظي از انگليسي ترجمه شده: ساختمان هايي كه آسمان را خراش مي دهند و حالا در اين كار ابرها را هم سوراخ مي كنند. چقدر خوب اين خراش كشيده شده
  
 
014256.jpg 
  
اين پدر ژپتو چقدر پينوكيواش را دوست دارد

نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 1:8 | لینک  |