تبليغاتX
هنر - يك سال از مرگ هانري كارتيه برسون عكاس فرانسوي مي گذرد او از بنيان گذاران عكاسي خبري بود
رضا مختاری

 

012033.jpg
مرگ: 11 مرداد، 2 اوت 2004

پرتره سخت تر از همه است

ترجمه: حبيبه جعفريان

- عكاسي از هنرپيشه ها را دوست ندارم. آن ها پز مي گيرند. (البته او از سه هنرپيشه عكس گرفت: همفري بوگارت، ادري هپبورن و مريلين مونرو)
- من در يك پرتره ، دنبال سكوت آن آدم هستم.


ساموئل بکت


- ده هزار عكس اول تان، بدترين هايش هستند.
- به خود عكاسي علاقه ندارم، فقط مي خواهم تكه كوچكي از واقعيت را ثبت كنم.
درباره عكس كه مي گيريد قبل يا بعدش فكر كنيد نه در طول عكاسي. راز اين است كه زمان را از دست ندهيد.
- اين كه عكس خوب است يا نه از لحظه اي است كه توي دوربين ثبت شده.
- سخت ترين چيز براي من گرفتن پرتره است؛ مجبوري سعي كني دوربين را بين پوست طرف و پيرهنش بگذاري.


ازرا پاند


- تركيبي هيجان انگيز از احساس و هندسه؛ با هم و در يك لحظه واحد. اين آن امكان دوربين عكاسي است كه مرا سر شوق مي آورد.
- از من مي پرسند عكس هايت را چطور مي گيري؟ اين سوال بيشتر يك جور چيستان است. نمي دانم. مهم هم نيست.


جیاکومتی(محسمه ساز ایتالیایی)

برسون از مصاحبه خوشش نمي آمد، مي گفت هميشه همان سوال ها را مي پرسند و تو همان جواب ها را مي دهي، اما او معروف ترين عكاس دنيا بود و همه مي خواستند بدانند چه طور عكس مي گيرد؟ چرا عكس مي گيرد؟ برسون زندگي پرماجرايي هم داشت. در فرانسه به دنيا آمد، اما بيشتر عمرش را در سفر بود؛ هند، مكزيك، شرق دور، آفريقا، كوبا و امريكا. در جنگ اسپانيا مجروح شد و در جنگ جهاني دوم به زندان نازي ها افتاد. به هند رفت كه از گاندي عكاسي كند، اما به مراسم سوزاندن جسدش رسيد. بعدها از دالايي لاما عكاسي كرد. همين طور از چه گوارا ، مارتين لوتركينگ و خيلي هاي ديگر. مدتي در سينما دستيار ژان رنوار و بونوئل بود. چيزي كه خودش و عكس هايش را از ديگران متمايز مي كند نگاه انساني اش به سوژه ها و كشف لحظه اي در آن هاست كه خودش به آن مي گفت: لحظه قطعي يا لحظه شهود . برسون دو دهه آخر عمرش، عكاسي را رها كرد و هم و غمش را روي نقاشي و طراحي گذاشت.

 

شليك در لحظه قطعي

رضا مختاری

بايد با تمامي مغز و چشم و قلب، هوشيار و آماده بود و بدن انعطاف پذيري داشت. بايد روي نوك پا و پاورچين پاورچين به موضوع نزديك شد. بايد دست هايي چابك و چشم هايي مثل چشم شاهين داشت. عجول نبايد بود؛ البته فرصت هم كم است و بايد درست به هدف زد. يك لحظه غافل شدن يا يك تكان بيهوده دست، شكار را تباه مي كند. بايد منتظر بود. استتار هم لازم است. نبايد قيافه تابلويي داشت و بد نيست ابزار كارت هم تا آن جا كه مي شود پنهان باشد. اگر غافل شوي، شكار از ديد تو فرار مي كند و براي هميشه تركت مي كند. بايد صبور بود؛ در عين حال از عكس برداري مثل يك مسلسل چي بايد خودداري كرد. جايي براي نگاه بي قرار و چشم سرگردان وجود ندارد.


اين ها خلاصه اي از توصيه هايي است كه هانري كارتيه برسون به عكاسان مي كند. زندگي جريان دارد. لحظه ها مي گذرند و عكاس بايد با سرعت شكارش را تشخيص دهد و كليك، ماشه را بچكاند. برسون اصطلاح معروفي دارد كه براي اين لحظه به كار مي برد: لحظه قطعي. او معتقد است كار عكاس كشف و تشخيص همزمان رويدادي در كسري از ثانيه و همين طور كشف اهميت ساختمان دقيق فرم هاست. كافي است به عكس هايي كه برسون انداخته نگاه كنيد؛ همه شان به ثانيه اي بندند و يك ثانيه قبل يا بعد از لحظه گرفتن عكس ديگر آن عكس معني پيدا نمي كند
و تمام آن چه دارد را از دست مي دهد. با آن كه برسون به نوعي عكاس خياباني است و بيشتر آدم ها در وضعيت متحرك شان، سوژه او مي شوند، اما شكارچي بودن را براي رفتن به سمت طبيعت بي جان هم پيشنهاد مي كند.

 

 

 


نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 3:2 | لینک  |