هنر، بي امضا
ابولفضل شاهی
تا مي گوييم نقاشي ايراني، بي درنگ همه ياد مينياتور و نگارگري نسخه هاي خطي مي افتند. اما نقاشي ديواري، قدمت بيشتري نسبت به شاخه هاي ديگر نقاشي ايراني دارد و در اماكن مذهبي، بهترين نمونه هاي آن را مي توان ديد. نقاشان ايراني، پيشوايان مذهبي را بيشتر مهربان و انساني تصوير كرده اند تا اساطيري و حماسي. نقاش ايراني در بند ارائة خود نيست تا بخواهد بيننده را مقهور تبحر نقاشانة خود كند. او نقشي از خود در تكيه ها، گذرها، امام زاده ها و خانه ها بر جا مي گذارد تا شهر را زيباتر كند. قابل سكونت تر كند.وداستاني مقدس را درقالب اين نقش هاي زيبا روايت كند. نقاشي ايراني، بي امضاست و نقاش در پي نام نيست كه به ننگ افتد. غرض نقشي ست كز او باز ماند كه هستي را نمي بيند دوامي. با يك مقايسه مي توان ديد كه چهره پردازي هاي امروزي شخصيت هاي مذهبي، بيشتردرگير اين اند كه بيننده را با هيبت و هيمنة صاحب تمثال رو به رو كنند،تا لطافت روحاني و رحماني او. احساس هنرمند سنتي در هنگام خلق اثر، بعد از چند صد سال، با تمام بي توجهي ها به اين نگاره، همچنان زنده است.
|
|
|
|
قمر بني هاشم براي آوردن آب از فرات راه افتاده است
|
|
ـ كويري ترين روستاي كوير ـ به معراج مي رود
|
|
|
|
محمدرضا شاهرخي نژاد
اكثر قريب به اتفاق مردم ايران، نقاشي را با دو كلمه مي شناسند؛ كلاسيك و كوبيسم. وقتي كه صحبت از نقاش مي شود، دو نام در خاطره ها زنده مي شود؛ كمال الملك و پيكاسو. نقاشي از تار و هندوانه مي شود كمال الملكي و كلاسيك، و هرچه كج و كوله باشد، مي شود كوبيسم.
نقاشي در ايران، مثل خيلي چيزهاي ديگر، نوسان عجيب و غريبي دارد. انتظارات عامة مردم از نقاشي، با آن چه كه دنياي نقاشان ناميده مي شود، تفاوت زيادي دارد. هنوز خاطرة مردم از نقاشي، محمد مدبر بود و پرده هاي شاهنامه خواني در قهوه خانه ها كه ناگهان جليل ضياءپور آمد و گفت: كوبيسم . جنگ آغاز شد. تا قبل از آن، نقاش مي گفت: من پرده مي سازم تا مرشد، ذكر مصيبت گويد. اما ديگر هنرمند بودن مطرح شده بود و امضاي نقاش به رسم فرنگ، مهم شد. دانشكدة هنرهاي زيباي تهران تأسيس شد، مجلات هنري منتشر شدند، قانون هاي فرهنگي شكل گرفت و سرانجام نقاشي از ديوار قهوه خانه ها به روي ديوار گالري ها منتقل شد.
از آن زمان تا بعد از انقلاب، جريان هاي مختلفي در نقاشي ايران شكل گرفتند. بعضي ها از خاطره ها رفتند. بعضي ها شهرتي به هم زدند و بعضي ها هم آهسته و پيوسته تا به امروز ادامه دادند. موزه هنرهاي معاصر تهران، گنجينة شصت ساله اش را از نقاشي مدرن ايران به نمايش گذاشته است و تا هفتة دوم بهمن ماه، اين نمايشگاه ادامه خواهد داشت.
|
آوانگاردي كه آن قدر پيشرو بود كه هيچ كس نتوانست ادامه دهندة راهش باشد. گرچه او تحت تأثير پيكاسو است، اما نقاشي ها و مجسمه هايش بي شك از روحية يك نقاش ايراني خبر مي دهند. اگر به كيش سفري داشتيد، مجسمة كشتي گيران اش را حتما ببينيد
|
شاگردان زيادي را تعليم داد. اواخر دهة پنجاه در دانشكدة هنرهاي زيباي تهران، الخاص و شاگردانش جنبشي راه انداختند كه در مقابل نقاشي سقاخانه اي كه به زعم آنان، نگاهش توريستي بود، مي ايستاد. آن ها كارهايشان متأثر از نقاشي ديواري مكزيك بود
|
نقاشي كه شاعر بود، يا شاعري كه نقاش بود؟ هنوز بر سر اين موضوع، مناقشه وجود دارد. اما هرچه باشد، سپهري، سپهري است و درختانش استوار ايستاده اند
|
تعدادي نقاش پس از انقلاب به كشورهاي ديگر رفتند تا ادامه تحصيل دهند. معدودي از آن ها ثابت قدم بودند و تا به امروز ادامه دادند. خاكدان يكي از آن هاست كه در آلمان مورد توجه قرار گرفت و كارهايش به كلكسيون هاي خارجي زيادي راه پيدا كرد
|
خيلي ها او را با ترمه ها و گل هاي ياس سفيد ش كه با مداد رنگي كار مي كرد، به ياد دارند. اما اوج كارهايش در كلاژهايي است كه چندي پيش انجام داد. بي شك، او در مداد رنگي تكنيك مختص به خودش را دارد
|
او شاگرد كمال الملك بود و به راستي، راه استاد را ادامه داد. هر چند نقاشان جوان امروزي، سرسري از مقابل كارهايش مي گذرند، اما جوادي پور بود كه راه را براي همين جوان ها هموار كرد
|
مسعود عربشاهي، پرويز تناولي و حسين زنده رودي سه نقاشي بودند كه با آن ها، نام نقاشي سقاخانه اي در ايران زنده مي شود. هرچند زنده رودي بعدها كارهايش را از صفت سقاخانه جدا دانست. استفاده از نشانه ها و عناصر بصري هنر مذهبي، درون مايه اصلي كارهايشان بود
|
اگر فكر مي كنيد پيچ و مهره و فرمان اتومبيل به هيچ دردي نمي خورد، اشتباه كرده ايد. مجسمه هايش هر كجا باشند، خالقشان را مي شود شناخت، همانند نقاشي هايش
|
نقاشي كه دوران جواني اش با انقلاب همراه بود. مضامين آثارش شهادت، مقاومت و شجاعت است. او در حوزةهنري آغاز به كار كرد و هم اكنون نمايشگاه هايي در خارج از كشور، با عنوان ديجيتال آرت برگزار مي كند
اول همين ماه، نمايشگاهي از تصويرسازي در خانه كاريكاتور ايران برپا بود. رنگ ها و فرم هاي آثار نمايشگاه با آثاري كه در نمايشگاه هاي معمول مي ديدي، فرق داشت. خالق اين آثار، 10 نفر از كودكان استثنايي بهزيستي بودند. در۴۰ اثر اين نمايشگاه كه حاصل دو سال كار اين كودكان بود، مي شد تصاويري از دنيايي خيالي و موجوداتي خلق نشده يافت. همه مي دانيم اين كودكان، همگي براي زندگي روزمرة خود با مشكلات فراواني درگيرند. به گفتة مربي نقاشي شان خانم نياز ضياءبخش، آن ها در ابتداي كار فقط از رنگ هاي تيره يا سياه براي نقاشي استفاده مي كردند. ولي امروز مي شد نگاه شاد و رنگين كودكي را در آثارشان ديد. شايد آن ها با نقاشي، زندگي تازه اي را تجربه كرده اند.
|
|
|
|
اما انگار كسي وسط آتش مي سوزد. شايد يك جور حكايت ابراهيم و گلستان باشد
|
|
|
|
|
|
مهماني غولها
اين كه بروي پاي يك تابلو بايستي و حس كني چند سال پيش، نقاشي كه بيشتر، اسمش را شنيده اي يا كارهايش را در كتاب ها ديده اي، پاي آن در آتليه اش ايستاده و آن را كشيده يا در دل طبيعت، بومش را كاشته و روي آن رنگ گذاشته، تجربة بي نظيري است.
موزه هنرهاي معاصر، آثار ارزشمند گنجينه اش را مقابل چشم بازديدكنندگان گذاشته است. گنجينه اي كه در آن، از امپرسيونيسم و پست امپرسيونيسم گرفته تا اكسپرسيونيسم، فوتوريسم، فوويسم، سوررئاليسم و پاپ آرت، كار به چشم مي خورد.
به راحتي مي توانيد به اين نمايشگاه برويد و از نزديك، كار رنه ماگريت نقاش شاخص سوررئاليسم را ببينيد. يا پيكاسويي كه تقريبا نامش با هنر مدرن عجين شده است، از نزديك، رنگ ها و خط هايش را نگاه كنيد. ارزش هنري اين آثار، حساب نشدني است و ارزش مادي بعضي از آن ها به بيش از 100 ميليون دلار مي رسد. اين نمايشگاه، شهريورماه افتتاح شده و فعلا تا آخر مهرماه تمديد شده است.

گيتار، ميوه، پارچ، اثر زرز براك
براك را مي توانيم به حق، خالق مكتب كوبيسم بناميم. براك تلاش مي كرد فرم اشيا را ساده كند و آن ها را تا مي تواند، به سمت هندسي شدن ببرد و بعد، پرسپكتيو را هم در كار حذف كند. در اين تابلو، اين هندسي شدن و حذف پرسپكتيو را مي بينيد. همچنين رنگ ها به حدود اشياء وفادار نيستند و بيشتر گذاشته شده اند تا تعادل رنگي در تصوير برقرار شود.

اضطراب هاي كلاريس، اثر واسيلي كاندينسكي
سردي رنگ هاي سرد با گرمي لكة قرمز و رنگ هاي گرم ديگر خنثي شده. كاندينسكي به شدت، متأثر از هنر شرق آسيا بود. او حتي كتابي به نام هنر معنوي دارد. شايد در اين اثر هم بتوان به تقابل بين سرماي جهان مادي و گرماي جهان معنوي رسيد. اين اثر، يك اثر اكسپرسيونيستي انتزاعي است.

پرندگان غارها اثر خوان ميرو
شايد بتوان در اين تابلو، رد پرنده اي را گرفت كه چشم هايش درشت كشيده شده اند و بال هايش باز است. اثر، نئواكسپرسيونيستي است و نقاش با پاشيدن رنگ روي تابلو، حس هاي خود را آني و لحظه اي به نقش تبديل كرده است. بعدها شيوة خوان ميرو به اكشن پينتينگ منجر شده. شيوه اي كه جكسن پولاك، چهرة شاخص آن است. نقاش در اين تابلو از رنگ هاي اصلي استفاده كرده و به همين خاطر، رنگ ها خالص و درخشان اند. استفاده از تزئينات و ريزنگاره ها هم در اين كار، قابل توجه است. خوان ميرو مطالعة زيادي روي غارنگاره هاي آلتاميراي اسپانيا داشته و به نظر مي رسد اين كار، متأثر از همان حال و هواست.

راه آسمان، اثر رنه ماگريت
يك برگ كرم خورده كه شبيه درخت شده. ماگريت از چهره هاي شاخص سوررئاليسم (فراواقع گرايي) است. فرق اساسي او با دالي و سورئاليست هاي ديگر، اين است كه براي فراواقع گرا بودن و فاصله گرفتن از واقعيت، در خود واقعيت دخل و تصرف مي كند. مثلا برگ در اين تصوير، تفاوت چنداني با يك برگ واقعي ندارد. اما بلايي سرش آمده و در ابعادي كار شده كه تصور ما را نسبت به واقعيت برگ، عوض مي كند.

خودكشي، اثر اندي وارهول
يك نفر، خودش را انداخته پايين. وارهول يكي از پر سر و صداترين هنرمندان چند دهة اخير است. كارهاي او را به دليل وارد كردن تكنولوژي در نقاشي فوتوريستي و به خاطر استفاده از تصاوير عامه پسند و هنر عمومي در نقاشي، پاپ آرت مي گويند. مثلا يكي از كارهايش تصوير تكرار شدة قوطي هاي سوپ است. يكي ديگر از آن ها هم تصاوير كنار هم گذاشته شدة مريلين مونرو ستاره سينماي آمريكايي است.

حومة جيورني، اثر كلود مونه
اين از آن كارهايي است كه نقاش، بومش را برداشته و به دل طبيعت زده. اين تابلو، يك كار امپرسيونيستي است. قبل از آن، كلاسيك ها عموما كارهايشان را در آتليه مي كشيدند، اما امپرسيونيست ها تلاش كردند با نفس به نفس شدن با طبيعت، تأثيرات آني رنگ و نور را با رنگ ثبت كنند. آن ها بيشتر، از رنگ هاي خالص، يعني رنگ هايي با كمترين تركيب استفاده مي كردند. به همين خاطر، رنگ هايش تند و شادند و كمتر اثري از خاكستري در آن ها مي بيني.

مرد لميده كنار مجسمه، اثر فرانسيس بيكن
هراس و دلهره و وحشت، هميشه در كارهاي بيكن ديده مي شود. آثار او را نئواكسپرسيونيستي ناميده اند. حس گرايي و انعكاس هيجان رنگ ها روي بوم در كارهاي او هست. از طرفي، انتزاعي هم نيست و صرفا نظام منطقي واقعيت، در آن جا به جا شده. مثل چهرة حيوان و سري كه روي ميز قرار گرفته.

پنجرة باز در خيابان، اثر پابلو پيكاسو
پيكاسو را پدر هنر مدرن مي نامند. با آن كه سبك هاي مختلف هنري را تجربه كرده است، اما نامش با كوبيسم عجين شده. اين اثر هم يك اثر كوبيستي است، البته از نوع انتزاعي اش. شما مي توانيد چيزهايي مثل نرده، نماي ساختمان روبه رو، چمن و چراغ راهنما را در اين تابلو ببينيد. اما نظم منطقي واقعيت در كنار هم چيدن شان رعايت نشده و به نوعي، كلاژگونه كنار هم چيده شده اند. فرم اجزا هم هندسي شده است.
عشق قراضه
اين را زياد شنيده ايد كه نقاش كه نبايد عكاسي كند.
اين، درست واكنشي است مقابل عكاسي و براي منحصر به فرد كردن هنر نقاشي. بيشتر هنرمنداني هم كه به نقاشي رئاليستي انتقاد داشته اند، طرفدار اين ديدگاه بوده اند.
اما وقتي بوم هاي نقاشي، تمام زورغير رئاليستي بودن شان را مي زنند، حركت متفاوت، حركتي است كه جهاني را كه به شدت و به شكل اغراق شده اي واقعي است، جلوي چشم بيننده بگذارد. يعني كار نقاش به عكاسي نزديك باشد و به سمت جزء نگاري عكاسانه برود. اين اتفاقي است كه چند دهة پيش افتاد و شاخه هاي مختلفي با مبناي رئاليستي و تحت عنوان هاي سوپر رئاليسم، هايپر رئاليسم، و... شكل گرفت.
فوتو رئاليسم هم يكي از اين جريان هاست. اين كه نقاش ونقاشي اش وفادار به آن عكس.
مقدمه براي اين بود كه برويم سراغ حسين سلطاني، نقاش 27 ساله اي كه از ماشين هاي قراضه عكس انداخته و بعد، آن ها را با رنگ و روغن كشيده است. حسين از بچگي، عاشق ماشين هاي لكنته بوده و حتي اگر بين اسباب بازي هايش ماشين نويي داشته، با ماژيك به جان آن ها مي افتاده و خط خطي شان مي كرده.در دانشگاه، اول بيشتر فيگور كار مي كرده و اما سال هاي آخر دانشكده با ديدن نمونه اي از كارهاي فوتو رئاليست ها، هواي كشيدن اين ماشين ها به سرش مي زند. شروع مي كند به عكاسي و كشيدن و تا الان اين دومين نمايشگاهي است كه از ماشين هاي فرسوده گذاشته است. با حسين سلطاني در نمايشگاهش قدم زدم و كنار هر تابلو ايستادم و گپ زدم. گپ من كنار تابلوهايش را بخوانيد.
اين جاتو عكسي كه انداخته بودي، دخل و تصرف كردي؟
خيلي بالا و پايين كردم اين يكي را . سعي كردم از آن حالت مردگي دربيايد. اين جا پاركينگي است در خيابان بهار.
انگار اين ماشين ها دنبال هم مي روند. آن يكي هم كه دارد پرواز مي كند. اين ها را كجا پيدا كردي؟
سه راه تهران پارس. اين جا كارگاه بلوك زني يه. يك سري ماشين آن جا ولو بود. نه انبار بود نه پاركينگ. توي عكس، ماشين ها حركت شان شديدتر است. سعي كردم يك جوري اين ها را نگه دارم. آن ساختمان هاي پشت سر ماشين ها را برداشتم. پايين تصوير هم اغراق كردم تا چشم بيننده به طرف بيرون نرود.
انگار اين ماشين، كنار ماشين هاي سالم، تك افتاده ؟
آره، يك جورهايي فكر مي كنم تنهاست. عاشورا رفته بودم سوهانك عكاسي كنم كه توي خيابان، اين ماشين را ديدم. از بالا و پايين و كنار ازش عكس گرفتم. بالاخره اين يكي را انتخاب كردم و نقاشي كردم.
برف خوبي آمده روي اين ها.
آره، اين جا توچال است. زمستان رفته بوديم آن جا .خودم دوربين نداشتم، دوربين يكي از بچه ها را گرفتم. گفتند: كجا داري مي ري؟ گفتم: ماشين ديده ام.
هم سرما داره، هم تنهايي.
شايد به خاطر اين است كه مثل دو تا دوست مي مانند كه كنار هم انداما تنهاند؛ يكي رويش اين طرف است، يكي آن طرف.
نور هم خوب درآمده.
آره نور خوبي داشت.
مثل اين كه تصادف كرده اند.
نه، تصادف نبود. اين، اولين كارم توي اين مجموعه است. البته فقط ماشين ها را از عكس گرفتم و بقية فضا را خودم ساختم. سعي كردم آسمان و درخت سمت راست تصوير را طوري كار كنم كه تعادل برقرار شود و ماشين ها از كادر پرت نشوند بيرون. تاش ها و ضرب قلم ها يا انحنايي كه به درخت ها داده ام، به همين خاطر است.
يك جورهايي نقاشي گونه تر شده اين تابلو.
آره.
اين ها دوتا ماشين نيست!يك ماشين است كه بعد قرينه اش كردي؟
آره، توي فتوشاپ قرينه كردم.مي خواستم اين فضا را هم تجربه كنم. ماشين هم يك ماشين خيلي معمولي بود. اين جا خواستم يك جور دخالت نقاشانه كنم و از حالت عكس دربيايد. خيلي هم روي قرينه شدن كار كردم. در كل، تجربة خوبي بود. اين جا هم مي خواستم قرينه سازي كنم و ببينم مي توانم اين قرينگي را كنترل كنم يا نه.
اين جا كجاست؟
اين جا هم توچال است.
رنگ هایی رو به بالا
هنر معنوي تركيب حرف و حديث داري است. بعضي ها معتقدند هنر به خودي خود معنوي است و نيازي به اضافه كردن چنين صفتي براي تفكيك بخشي از آثار هنري وجود ندارد.
براي مثال علي اكبر صادقي كه خود از اعضاي شوراي انتخاب آثار نمايشگاه هنر معنوي بوده، مي گويد: هر هنري معنوي است، زيرا از مغز يك انسان برخاسته و معناي معنويت مي دهد. در واقع نمي توان براي هنر معنوي تعريف خاصي ارايه داد؛ همه هنرها معنوي اند. البته يك عده هم اعتقاد دارند معنويت يك اثر هنري با نسبتي كه آن اثر با عالم ماورا دارد، تعريف مي شود. كاظم چليپا، يكي ديگر از اعضاي شوراي انتخاب اين نمايشگاه، درباره هنر معنوي مي گويد: دل تنگي انسان نسبت به منشا خلقت خود و يا به نوعي درد دل اين دوري و گفت وگوي اين دلتنگي را هنر معنوي مي گويند. البته شايد نتوان درباره هنر معنوي به تعريف مشخصي رسيد. چون به جايي مي رسيم كه تعريف هر هنرمند از معنويت و هنر معنوي كاملا فردي مي شود؛ و همين نگاه هم در شوراي انتخاب آثار وجود داشته است. ايرج اسكندري، عضو ديگر اين شورا، درباره معيار انتخاب محتوايي آثار براي اين نمايشگاه مي گويد: معيارهاي ما برداشت هاي شخصي هنرمندان از هنر معنوي بود.
هفته پيش نمايشگاه هنر معنوي در بخش هاي نقاشي، نمايش نامه خواني و موسيقي برگزار شد. در بخش هنرهاي تجسمي آثار رسيده به دبيرخانه بعد از 4 مرحله توسط هنرمنداني چون علي اكبر صادقي، كاظم چليپا، ايرج اسكندري، حبيب الله صادقي و... انتخاب شده و از ميان اين آثار 162 اثر نقاشي و 26 اثر حجم و 23 اثر ويدئو آرت، فتو آرت و چيد مان محيطي به نمايشگاه راه يافتند.
در ادامه، برگزيده اي از آثار راه يافته به اين نمايشگاه را مي بينيد

كوير- مرتضي حبيب پور درخت زندگي-بهروز موسوي امين
لشكر رنگ هاي هانيبال
هانيبال الخاص، نقاش، سال 1309 از پدر ومادري آشوري در كرمانشاه متولد شده و در طول شش دهه نقاشي و سال ها نفس كشيدن در هواي فرهنگ و ادبيات، پدرخوانده آشوري بسياري از نقاشان به نام امروز بوده است. هانيبال با ادبيات ارتباط نزديكي دارد. جلال آل احمد واسطه آشنايي او با بسياري از چهره هاي ادب معاصر مي شود و بعدها پرتره چند تن از شعراي معاصر را مي كشد. اودر گفت وگويي مي گويد: هيچ وقت از ادبيات دور نيستم و نمي توانم دور باشم. تنها رابطه من با جهان انساني، كتاب است.
هانيبال از بافت نمايش اثرش و حاشيه ها غافل نبوده و گاهي نمايشگاه هاي او بيشتر از يك نمايش خشك و خالي تابلو ها بر ديوار بوده اند. شايد معروف ترين نمايشگاه او نمايشگاهي باشد كه در سال 1355 برپا مي كند. روز افتتاحيه، بازديدكنندگان فقط با يك سري بوم هاي سفيد روي ديوار مواجه مي شوند و به تدريج تا روز پاياني نمايشگاه، نقاش تابلوها را مي كشد.
نگارخانه هما برنامه اي را با عنوان شصت سال نقاشي ترتيب داده كه شامل بزرگداشت، نمايش آثار و فيلم هاي ساخته شده از اين هنرمند 75 ساله مي شود. ابتدا با هم مروري مي كنيم بر مختصري از سوابق هنري و شغلي هانيبال و بعد نقاشي هايش را مي بينيم.
* ليسانس و فوق ليسانس هنرهاي تجسمي از انستيتوي هنر شيكاگو/ تاسيس گالري گيل گمش، اولين گالري هنر مدرن در تهران/ استاد دپارتمان هنرهاي تجسمي كالج مونتسلو/ رييس بخش قسمت هنرهاي تجسمي كالج مونتسلو، آلتون ايلي نوي/ نقد هنري در روزنامه كيهان (دهه پنجاه)/ استاد دانشكده هنرهاي زيبا دانشگاه تهران/ تدريس خصوصي هنر و مكتب شناسي هنر در تهران و دانشگاه بركلي و دانشگاه يوسي ال اي كاليفرنيا/ برگزاري بيش از 100 نمايشگاه انفرادي و شركت در بيش از 200 نمايشگاه گروهي و






هم قصه هم تماشا
فكر كردن به اين كه اگر در زمان فردوسي سينما اختراع شده بود، او چه فيلمي مي ساخت، هميشه موضوع جذابي است. براي به تصوير كشيدن متن هايي كه قصه اي در خود دارند و به تجسم و عينيت نزديك كردن آن ها به شكل هاي مختلف، راه حلي پيدا شده است. نقاشي قهوه خانه اي يكي از راه هايي است كه براي پاسخ دادن به اين نياز به وجود آمده. سال ها پيش، زماني كه مردم وقت بيشتري داشتند و وسايل سرگرمي مثل امروز متعدد و متنوع نبود، دل شان را به اين خوش مي كرد ند تا به قهوه خانه يا مكاني مشابه بروند و در آن جا، نقال همراه با تصويرهاي قصه، نقلي برايشان بگويد. اين ديگر كار مخاطب بود كه با استفاده از نقاشي ها و به ياري نفس گرم نقال و قدرت شعر، تصاوير قصه را در ذهن خود مجسم كند.
قهوه خانه ها در دوره صفويه به تدريج شكل مي گيرند و به مكاني فرهنگي تفريحي تبديل مي شوند و با شكل گيري نقالي، نقاشان شاخص كاشي به تصوير كردن صحنه هاي اين نقل هاي قهوه خانه اي روي مي آورند.
بيشتر نقاشي هاي قهوه خانه اي براساس داستان هاي پهلواني، مذهبي و اسطوره هاي ايراني كشيده مي شده اند و به ميل قهرمان سازي مردم دوران خود پاسخي مناسب مي داده اند. البته نبايد مكان اين نقالي ها را فقط به قهوه خانه ها محدود كرد؛ تكيه ها، حسينيه ها و هر جا كه محل مناسبي براي جمع شدن و حكايت گفتن بود، نقاشي قهوه خانه اي به عنوان ابزار كار نقال كاربرد پيدا مي كرد.
اگر بخواهيم از چهره هاي شاخص اين نوع نقاشي در دوره هاي مختلف نام ببريم، بايد از كساني مثل علي رضا قوللرا آغاسي، فتح الله قوللرا آغاسي، حسين قوللرا آغاسي، محمد مدبر، احمد خليلي فرد، حسين همداني و حسين تفتي ياد كنيم كه آثارشان حول سه محور روايت هاي حماسي، مذهبي و بزمي مي چرخد. فرهنگ سراي نياوران اخيرا بخشي از نقاشي هاي قهوه خانه اي را همراه با برنامه هايي در اين زمينه به نمايش گذاشته بود. نمونه هايي از آثار به نمايش در آمده در اين نمايشگاه را مي بينيم.











فرهنگسراي نياوران
از ٢٤ ارديبهشت , نگار خانه فرهنگسراي نياوران , ميزبان نمايشگاهي از آثار اساتيد نقاشي قهوه خانه اي است.
در اين نمايشگاه , آثار اساتيدي هم چون ؛ استاد فتح الله قوللر آغاسي , استاد حسين قوللر آغاسي , استاد محمد مدبر , استاد احمد خليلي فرد , استاد حسين همداني , استاد حسين تفتي و ديگر اساتيد به نام نقاشي قهوه خانه اي در سه محور حماسي , مذهبي , بزمي در معرض بازديد عموم قرار مي گيرد .
از ديگر بخش هاي جذاب اين نمايشگاه برپايي كارگاه هاي آموزشي نقاشي قهوه خانه اي از ساعت ١٧ الي ١٩ با حضور اساتيد برجسته اين هنر در نگار خانه فرهنگسراي نياوران است.هلندی ولی نه شبیه ونگوگ
شايد اولين چيزهايي كه از هلند به ذهن مان برسد، آسياب بادي، گل لاله و ون گوگ باشد، به اضافه انگشت پترس شجاع كه حفره اي را گرفت تا شهري را آب نبرد. حالا هلندي ها در تهران اند. شش نقاش از اين كشور نقاشي ها شان را به نگارخانه فرهنگ سراي نياوران آورده اند و گوشه اي از نقاشي معاصر هلند را به نمايش گذاشته اند. اين شش نفر به عنوان نمايندگان نقاشي واقع گرايانه هلند معرفي شده اند و از ميان آن ها نقاشي هاي راب مولمان از بقيه شاخص تر است. در آثار مولمان اشيا، خلاقانه كنار هم نشسته اند و ساخت و پرداخت مينياتوري و واقع گرايانه كارهاي او قابل توجه است.
خيلي خوب مي شود اگر اين آمدن، به رفتن نقاشان ايراني به هلند منجر شود و اين رفت و آمدها در مورد بقيه كشورها هم ادامه پيدا كند و به خصوص اين كه هنرمندان جوان هم در آن نقش داشته باشند. در ادامه، معرفي مختصري از هنرمندان شركت كننده را به نقل از كتابچه مفيدي كه برگزاركنندگان تهيه كرده اند مي خوانيم. در ضمن افتتاحيه اين نمايشگاه در روز هفدهم فروردين برگزار مي شود و شما تا روز پنجم ارديبهشت مي توانيد براي ديدن تمام كارها از اين نمايشگاه ديدن كنيد.
رود وركرك: او متولد 1957 و فارغ التحصيل آكادمي هنر است. كارهاي اوليه وركرك تخيلي بود، ولي كم كم به رئاليسم هلندي روي آورد و به نقاشي از طبيعت بي جان و منظره سازي علاقه مند شد. ملكه هلند از علاقه مندان و سفارش دهنگان كارهاي اوست و يكي از آثارش جزو مجموعه خصوصي ملكه است. وركرك درباره كارهايش مي گويد: با هر نقاشي مي خواهم تصويري از آرامش و هماهنگي را خلق كنم.
راب مولمان: او متولد 1956 و هنرمندي خود آموخته است. مولمان فضاي آكادميك آمستردام در دهه هفتاد را بيش از چهل روز تحمل نكرد. در آن سال ها هر چيز مربوط به هنر بايد نو و تجربي مي بود و اين به نظر مولمان خوش آيند نمي رسيد. او بعد از ترك تحصيل ابتدا از هر شيئي و موضوعي نقاشي مي كرد، بعد از دو سال به نقاشي از طبيعت بي جان روي آورد و اشياي روزمره مثل سطل آشغال، كيسه پلاستيك و موتورگازي موضوع نقاشي هاي او شدند. مولمان در فاصله سال هاي 1982 تا 93 يعني 11 سال نقاشي هايي مي كشيد كه موضوع همه آن ها فقط يك قوطي كنسرو بود. او عامل زمان را هم وارد كارهايش كرده بود؛ به اين شكل كه مثلا در يك نقاشي تلاش مي كرد تا همه آن چه را بر سر اين قوطي آمده است (مثلا با پرتاب كردن آن به يك طرف) به تصوير بكشد. مولمان هميشه نقاشي هايش را در ابعاد يك يك ام مي كشيد تا هر چه بيشتر به شيئي واقعي نزديك باشد.
دوو الياس: او متولد 1952 و فارغ التحصيل رشته هنر است. الياس شيفته و عاشق ويژگي هاي ذاتي و باطني رنگ هاست. در كارهاي او هر خط كاركرد ويژه خود را دارد، در حالي كه سايه روشن ها تركيب بندي كلي كار را شكل مي دهند. در آثار او مجموعه اي از پرتره ها و مناظري از داخل كافه ها و رستوران ها، خانه ها و منظره ها به چشم مي خورد.
اليس ترتولن: او متولد 1951 و فارغ التحصيل آكادمي سلطنتي هنر هلند است و در دهه هشتاد در همين آكادمي مشغول به تدريس بوده است. موضوع كارهاي او طبيعت بي جان و پرتره است. او مي گويد: من عاشق نور هستم. نور براي من رسيدن به چيزهاي تازه است. نور اجازه مي دهد كه چيزها تغيير يابند بسيار طراحي مي كنم و هميشه كودكان را مي كشم. كودكان هميشه جذبم كرده اند، به خصوص كودك بودن. كودكان مرا به دنيايي مي برند كه انگار در آن محدوديتي نيست.
اونو بوئروينكل: او متولد 1950 و فارغ التحصيل آكادمي هنرهاي آمستردام است. طراحي پايه هنر اوست و بخش عمده اي از فعاليت هنري روزمره اش را در برمي گيرد. او در طراحي هايش آن چه را مي بيند بي واسطه به روي كاغذ مي برد: موقعيت هاي روزمره، زندگي شهري، زندگي خانگي و وسايل نقليه. ابعاد و اندازه كارهايش كوچك است، اما خود او معتقد است كه هر تصويري اندازه خودش را دارد. بوئروينكل بيشتر دوست دارد خودش را به سنت نقاشي و طراحي غني اروپايي وابسته بداند.
كارلا رودنبرگ: متولد 1941 است و تحصيلاتش را در آكادمي سلطنتي هنرهاي خلاقه در هاگ به پايان برده. رودنبرگ بيشتر نقاشي پرتره ساز است و پرتره هايش همه افراد، از دانش مند و كارگردان و زن و كودك و موسيقي دان و افراد مشهور را در برمي گيرد. او پرتره اي بسيار مشهور هم از ملكه هلند كشيده است. رودنبرگ شيفته نقاشي از گل هاست.








اين را زياد شنيده ايد كه نقاش كه نبايد عكاسي كند.


برف خوبي آمده روي اين ها.
اين ها دوتا ماشين نيست!يك ماشين است كه بعد قرينه اش كردي؟
اين جا كجاست؟