
به بهانة نمايشگاه عكس هاي فيلم محمدرضا شريفي نيا سراغش رفتيم. او در جواب سؤال شريفي نيا را چه به عكاسي فيلم؟ از تجربيات عكاسي اش مي گويد...

ادامه مطلب

انقلاب شد. 27 سال است. از آن روزها عكس ها و فيلم ها مانده اند. فقط با آن ها مي توانيم حوادث و آدم هاي آن روزها را ببينيم يا به ياد بياوريم.
مارس 2005 در شهر ونكوور كانادا نمايشگاه عكسي برپا شد با عنوان عكس هاي منتشر نشده اي از انقلاب ايران. عكاس اين عكس ها اكبر ناظمي بود. كسي كه سال 57 وقتي در آلمان مشغول تحصيل بوده، خبر اعتراض هاي مردمي در ايران را از شبكه هاي خبري آن طرف آب مي شنود. بلافاصله از مرز بازرگان به ايران مي آيد. آن وقت ها 28 سالش بوده. فيلم رنگي، گران است و عكاس جوان، ته كاست فيلم هاي رفقاي فيلمسازش را بر مي دارد و با آن ها عكس مي گيرد. حاصل كار، مي شود 4000 قطعه عكس از انقلاب. در آن اوضاع، عكاسي چندان كار راحتي هم نبوده. عكاسان روزنامه هايي مثل كيهان و اطلاعات و آيندگان، كارت داشته اند و كساني كه خودشان عكس مي گرفته اند، از دو طرف مورد سوء ظن بوده اند. تظاهركنندگان فكر مي كرده اند آن ها نفوذي اند و نيروهاي امنيتي هم به خاطر مجوز نداشتن، اجازة عكاسي نمي داده اند. اعتماد مردم با حضور مداوم عكاس جلب مي شود. از آن طرف، مأمورين گير مي داده اند و اين وسط، عكاس در اوضاع بد، نگاتيوهايش را به زن هاي چادري مي داده تا مخفي كنند و بعد از آن ها مي گرفته. يا وقت هايي كه در بازرسي حكومت نظامي، دوربين ها را مي گشته اند، نگاتيوها را لاي درز و دورز ديوار مي گذاشته تا فردا بردارد و ظاهر و چاپشان كند. بعد هم كه چاپ مي شده اند، آن ها را كنار هم روي مقوا مي چسبانده و جلوي دانشكده ها و دانشگاه قرار مي داده تا مردم را از حوادث انقلاب باخبر كند.
اكبر ناظمي، سال 67 از ايران مهاجرت مي كند و حالا بعد از 17 سال، در ايران حضور حرفه اي پيدا كرده است. او اواخر اين ماه، قرار است عكس هايش را در نگارخانه بهزاد به نمايش بگذارد و دارد مقدمات كارگرداني دو فيلم سينمايي را فراهم مي كند. با او دربارة خودش و محل عكس ها گپ زديم.
نشاني سايت اكبر ناظمي


|
|
|
|
گذشته از هر چيز، درستي كار مهندس اش را نشان مي دهد!
|
|
|
جواد منتظري
معمول است وقتي سال ميلادي رو به اتمام است و يا تمام مي شود، بهترين هاي هر شاخه اي معرفي مي شوند. بخش عكس هاي مطبوعاتي و خبري هم از اين قاعده بيرون نيست. دو هفته پيش چند عكس از عكس هاي برگزيده سال 2005 مجله تايم را برايتان چاپ كرديم. اين بار هم بهترين هاي عكس هاي سال 2005 به انتخاب وب سايت خبري ام.اس.ان.بي.سي را برايتان داريم. وب سايتي كه متعلق به غول كامپيوتري دنيا، شركت مايكروسافت است و صاحبي چون بيل گيتس بر آن دست دارد. در ميان اين عكس ها عكسي از مرتضي نيكو بذل مطلق نيز انتخاب شده است. او عكاس خبرگزاري رويترز در ايران است.
|
يك نفر در ميان برف زمستاني در ميدان آزادي
عكس: مرتضي نيكو بذل/ رويترز
نيكوبذل عكاسي را در دانشگاه آزاد اسلامي آموخته است. اگر چه او مدت مديدي نيست كه به عكاسي خبري روي آورده، اما به كارگيري ايده هايي كه پيشتر در عكاسي داشته است، عكس هايش را متفاوت با ديگر همكارانمان در اين شاخة عكاسي كرده است. استفادة به جا و بهره گيري مناسب از فرم، نور، كادر بندي هاي دقيق و محكم و توجه به اصول گرافيكي ساختمان تصوير، اين شانس را به او داده تا بسياري وقت ها از سوژه هاي معمولي، عكس هاي خوبي بيرون بكشد
|
ميگ هاي 29 روسيه به يادبود شصتمين سال پيروزي در جنگ جهاني دوم در 40 كيلومتري مسكو در نمايش هوايي خود اين گونه پهنة آسمان را نقاشي مي كنند
عكس: ماكسيم مارمور/ اي اف پي گتي ايمجز
|
نوزادان تازه متولد شده در يك زايشگاه خصوصي در شرق اسلواكي به موسيقي موتسارت و ويوالدي گوش مي دهند. به اعتقاد مسؤولين اين بيمارستان، اين موسيقي به كودكان در سازگار كردن خود با محيط خارج از رحم كمك مي كند
عكس: فرانتيسك ايوان/ اي اف پي-گتي ايمجز
|
يك كودك كه دچار سوءتغذيه شده، در يك مركز خيرية غذارساني كه توسط پزشكان بدون مرز راه اندازي شده خوابيده است. هزاران نفر بر اثر گرسنگي، پيش از درو محصول در نيجر، جان خود را از دست مي دهند/ عكس: فينبار اريلي/ رويترز
|
يك مرد در ميان ماهيان مردة ناشي از خشكسالي، در منطقه آمازون در برزيل پارو مي زند
عكس: مارسيو سيلوا/ آژانس استادو آسوشييتدپرس
|
راهبان بودايي بر آبشار پونگور در ويتنام، مناجات مي كنند. اين آبشارِ تقريبا 40 متري و هفت طبقه كه به بهشت معروف است، نه تنها محلي براي مناجات بوديست هاست، بلكه توريست هاي بسياري را از دور و نزديك به خود جلب مي كند
عكس: دانگ انگو/ زوما پرس
|
قطار باري شركت يونيون پاسيفيك در ايالت كاليفرنيا از خط خارج شد و 200 گالن مواد سوختي قابل اشتعال به بيرون درز كرد. در پي اين حادثه۲۵۰، تن از مردم عادي، مجبور به ترك محل سكونت خود شدند/ عكس: اريك ريد/ مجله سان
|
يك پليكان كه همزمان، دارد دو ماهي را مي بلعد، در پارك وحشي در شهر هامبورگ
عكس: كي نيتفلد/ EPA- سيپاپرس
|
جورج لانگ، گروهبان انگليسي، از بمب آتش زايي كه توسط مردم خشمگين در شهر بصره به تانكش پرتاب شده، فرار مي كند. او دچار سوختگي كمي شد و چند ساعت بعد به سر كارش برگشت
عكس: عاطف حسن/ رويترز
|
يك عضو تيم نجات، عازم كمك به سگ چهار ساله اي است كه بر اثر شكستن يخ سطح رودخانه اي در انتاريو، در آب گير افتاده است
عكس: يان مك آلپين/ كينگستون ويگ استاندارد
مجلة تايم، هر سال، برگزيده اي از عكس هايي را كه در طول سال در مجله به چاپ رسانده است، چاپ مي كند. اين عكس ها اغلب توسط عكاسان تايم يا به سفارش مجله تايم گرفته شده اند. در مقدمه اي كه دربارة اين عكس ها نوشته شده، به نقل از سوزان سانتاگ نويسندة فقيد آمريكايي آمده است: «نوشته ها به ما كمك مي كنند بفهميم. اما عكس ها كار ديگري مي كنند. آن ها ما را شكار مي كنند.» عكس هاي گالري اين هفته از بين 24 تصوير برگزيده انتخاب شده اند و فرصتي است تا بخشي از عكس هاي خبري اين مجله را در سال 2005 ببينيم
|
موصل، شمال عراق. يك سرباز نيروهاي عملياتي ارتش آمريكا در گشت خود، از مقابل يك مغازة سلماني عبور مي كند
عكس از توماس دوورژاك ـ تايم
|
تالوآپا، تايلند. پزشكان براي جلوگيري از فاسد شدن اجساد قربانيان سونامي، آن ها را به اين معبد منتقل مي كردند و رويشان را با يخ خشك مي پوشاندند.
عكس از آندره وونگ
|
اين خانواده از طوفان جان سالم به در برده اند، تنها يك ماه پس از آن كه كاترينا شرق آمريكا را درنورديد
عكس از اروس هاگلند ـ تايم
|
پس از سونامي: يك زن اهل بانداآچه روي بقاياي خانه اش نشسته است و ضجه مي زند
عكس از فيليپ بلن كينسوپ ـ از آژانس فرانسوي عكس
|
اليسين فيلدز، نيواورلئان. جسد اين قرباني طوفان كاترينا روي سيلاب شناور است و به تقاطع نزديك مي شود. زماني اين جا شلوغ ترين محلة نيواورلئان بود
عكس از توماس دوورژاك ـ مگنوم
|
خشم مهاجران در شهرك هاي فقيرنشين پاريس و چند شهر ديگر، بالاخره منفجر شد و سه هفته اين كشور را به آشوب كشاند. جوانان، هر شب، خودروها و خانه ها را به آتش مي كشيدند.
عكس از اريك تراورس ـ SIPA
|
انتخابات عراق - عكس از فرانكو پاگتي
|
نيواورلئان، پس از طوفان كاترينا. در اين شهر مي شد ساختمان هايي را پيدا كرد كه از طوفان سهمگين نيواورلئان جان به در برده اند. اما يك شنبة پس از طوفان، آتش از محله هاي اطراف سرايت كرد و هر چه مانده بود را خاكستر كرد. آتش را بي خانمان ها براي گرم شدن خودشان روشن كرده بودند
عكس از توماس دوورژاك ـ مگنوم
جنگ مي تواند موضوع نقاشي، سينما و تئاتر باشد. تمام هنرها جنگ را بازخواني و بازسازي مي كنند، اما عكس، حكايت ديگري دارد. عكس جنگ، خود جنگ است. اين جا آدم ها اداي درد را درنمي آورند. زخم ها واقعي اند. رنج ها واقعي اند. شهامت واقعي است و بالاتر از همه، مرگ حقيقي است. عكس جنگ، بخشي از تاريخ است كه فراموش نمي شود.
اگر قرار بود براي هر كدام از آدم هايي كه در جنگ بر خاك افتادند، يك روز صحبت كنيم، به تعداد روزهايي كه از پايان جنگ گذشته است، زمان لازم بود. تنها چيزي كه از آن دوران به ياد مي آوريم، تعدادي كوچه و خيابان است كه به نام آن هاست و فقط در هفتة آخر شهريور هر سال، يادمان مي افتد كه روزگاري جنگي هم درگرفت. چندي پيش، محمد فرنود عكس هاي جنگ اش را بي هيچ بهانه اي در خانه هنرمندان به نمايش گذاشت. عكس هاي فرنود، طوري چيده شده بود كه تكه هاي مختلف جنگ را از پشت جبهه تا خط مقدم و باز پشت جبهه روايت مي كرد.
محمد فرنود، سي سال است كه عكس مي گيرد. براي او دوربين عكاسي، ابزاري است جهت ثبت وقايع تاريخ و جنبة كاركردي عكس را بر وجه هنري اش ترجيح مي دهد. عكس هاي جنگ او، چنان تكانت مي دهد كه گمان مي كني زمين دارد مي لرزد.
|
|
|
|
|
|
|
|
داوري دومين دورة جايزه سالانه عكاسي مطبوعاتي كاوه گلستان را رخشان بني اعتماد كارگردان سينما، يونس شكرخواه متخصص علوم ارتباطات، كامران جبرئيلي عكاس و دبير عكس خبرگزاري آسوشيتدپرس در حوزة خليج فارس، حسن سربخشيان عكاس و خانم جيهان عمار معاون دبير بخش عكس آژانس فرانس پرس
|
|
|
|
|
بالا رفتن از آزادي، كار سختي است. بازي خطوط منحني و رو به بالا رفتن خطوط و حتي نگاه مرد، خبر از صعود مي دهد. آبي لباس مرد هم در برابر سفيدي، خودي نشان مي دهد
|
|
|
اثرسميه ايماني
از ميان حجم سياه، يك چشم نگاهمان مي كند. سفيدي چهرة زن، وسط سياهي كه باقي عكس را پر كرده، به تمركز مي دهد و حس معنوي عكس را بيشتر مي كند
فرهنگ،تمدن،دين . سه تا كلمه آخر تيتر هميشه با هم در تعامل اند و خطوط مختلفي هست كه از هر كدام مي شود با جهت هاي مختلف به ديگري رسيد. چند وقت پيش، مؤسسة فرهنگي هنري مكعب هنر، فراخواني داد كه عكاسان، عكس هايشان را دربارة تعامل بين فرهنگ، تمدن و دين به دبيرخانه اين جشنواره بفرستند.
اين جشنواره، بخشي با محوريت اسلام دارد و بخش هاي حاشيه اي اعياد و سنن اقليت هاي ديني هم از ديگر بخش هاي آن هستند. از ميان آثار فرستاده شده۱۰۰، اثر به نمايشگاه راه يافتند. مدير جشنواره، محمدرضا كمره اي است و آثار را افشين شاهرودي، محمد ستاري و دكتر تسليمي داوري كرده اند. از اتفاق هاي خوب اين جشنواره چاپ كتاب آثار راه يافته به جشنواره است. معرفي برندگان نيز همراه با برگزاري اختتاميه در روز 12 آبان 84 خواهد بود.
قرار است اين جشنواره، سال آينده در حوزه هاي فيلم كوتاه، مقاله و شعر برگزار شود. نمايشگاه عكس هاي راه يافته به جشنواره تا 12 آبان در مركز فرهنگي هنري صبا برپاست.
|
قوس بتني، صف نمازگزاران را قاب گرفته. رنگ خاكي قوس، روشنايي صف را دوچندان كرده. در عين حال، كماني بودنش حس ايستادگان را متمركز و مكرر مي كند
|
چشم اسب، عروس قرمز پوش، گسترة آبي آسماني و دست ها. خطوط و رنگ هاي پر سر و صدايي دارد اين تصوير
|
آجرها، حفره هاي پنجره، قوس ها و خطوط موازي، و دوچرخه اي كه ناگهان مي پيچد و هماهنگي و آرامش فضا را در هم مي ريزد. كاش دوچرخه سوار واضح تر بود
|
آن بالايي ها در آب ادامه پيدا كرده اند و عبور عابر مشكي پوش به حس و حال بالايي ها جان داده است
|
گاو سرستون تخت جمشيد با تمام شكستگي هايش، هنوز نگاه مي كند. انگار هنوز زنده است؛ مثل حركت ابرها
|
معصوميت شمايل و صورت پسر، بي طرفانه كنار هم نشسته اند. چشم ها، ابرو و خطوط مورب، هنرمندانه تركيب شده اند
|
دست دعانويسي شده و جاي پا در پس زمينه. عكاسي از دست نوشته شده، آدم را ياد كارهاي شيرين نشاط
مرگ، كليك، زندگي
اگر يك دوربين دستتان بدهند و بگويند برويد با مجوز و خيال راحت از خيابان عكس بگيريد، حتم دارم كه مضطرب مي شويد. حالا اگر بگويند گوشه اي از دنيا جنگ شده، يا نه فقط يك درگيري داخلي است، مجوز هم به تو مي دهيم، برو عكس بگير. اين بار كار از يك اضطراب ساده به ترس مي كشد. ترس از مرگ. بعد تصورش را بكنيد يك پاي اين جنگ، كشور خود شما باشد. يك پاي مرگ و خون، هموطن خود شما باشد، همشهري خود شما باشد، هم محله اي خود شما باشد. باز قضيه سخت تر مي شود. عكاسان زيادي بوده اند كه از جنگ هاي بزرگ دنيا عكس گرفته اند و با عكس شان كار هزار مقاله و گزارش را كرده اند. لحظه هايي را ثبت كرده اند كه دست جنايت را رو كرده. و خيلي هايشان سر اين كار جان داده اند. جنگ ما هم جنگ دشواري بود. و كار عكاسان جنگ ما هم سخت. وقتي صداي زوزة خمپاره را مي شنوي، بايد بخوابي؛ حتي اگر مجهزترين اسلحه ها هم دستت باشد. ولي عكاس جنگ با آن كه فقط يك دوربين دستش است، در چنين موقعيتي نمي خوابد. در چنين لحظه اي از چشم دوربين كه جزئي از بدنش شده، به صحنه نگاه مي كند. تا ثبت كند. تا هنرمندانه ثبت كند. عكاس جنگ، پابه پاي آن ها كه مي جنگند، پيش مي رود و گاه يكي از آن ها مي شود و يا به راستي يكي از آن هاست. فقط به جاي تفنگ، دوربين دارد و به جاي فشنگ، فيلم. از اولين لحظات جنگ، عكاسان ايراني با نگاه هاي مختلف و عقايد متفاوت به سمت ثبت تجاوز و مقاومت هموطنانشان مقابل اين تجاوز رفتند. آن ها لحظات آن هايي را كه مي جنگيدند، ابدي كردند و خودشان هم تا اسارت و يا شهادت پيش رفتند. عكس هاي گالري اين هفته، فقط نگاه كوچكي است به جنگ و جسارت و از خودگذشتگي عكاسان جنگ.

كاوه گلستان
هشت سال تمام، از درون دوربين به مرگ نگاه كردم و مبارزه عليه مرگ و اين كه انسان براي رهايي و ادامة زندگي چه كار مي كند. من دنبال لحظات ناب بودم. مسألة مرگ و برخورد انسان با آن. برخورد جوانان با مرگ و اين كه چطور حاضرند مرگ را بپذيرند تا به يك فكر والاتر برسند. اين ها گفته هاي كاوه گلستان است. كمي كه به عكس دقت كنيد، دشواري گرفتن چنين عكسي را بيشتر درك مي كنيد. كاوه گلستان سال 82 در حال تهيه فيلم خبري جنگ عراق و آمريكا، رفت روي مين و كليك.

سعيد صادقي
او از فرط خستگي خوابيده. اين عكس از اعضاي گروه شناسايي گرفته شده كه كارشان به دست آوردن اطلاعات اوليه براي عمليات است. اين جا ديگر عكاس جدا از كساني كه مي جنگند، نيست. او خود، يكي از آن هاست. تاريخ اين عكس، سال 61 است و محل آن، محور فكه. عمليات هم عمليات والفجر مقدماتي است كه به گفتة عكاس، بر اثر خيانت، عمليات لو مي رود و صدها نفر قتل عام شدند.

سعيد جان بزرگي
مرگ با حملة شيميايي، طوري است كه انگار آدم ها در يك لحظه تصويرشان فيكس شده. عكس هاي سعيد جان بزرگي از حلبچه، يكي از تلخ ترين تصويرهاي جنايات جنگي است. جان بزرگي از لحظات اولية جنگ با دوربينش لحظه هاي جنگ تحميلي را ثبت كرد. او در خاطراتش مي نويسد: با خودم مي گفتم لحظات ثبت شده توسط دوربين من باعث خواهد شد تا مردم دور دست در مورد مرداني كه سال هاي جواني شان را دستخوش شعله هاي نبرد سنگين زرهي كرده اند، بينديشند. و به اين باور رسيدم كه آدم هاي درون قاب تصوير من هرگز نخواهند مرد و من به آنان عمر جاودان خواهم بخشيد. جان بزرگي بر اثر جراحت هاي جنگ در 21تيرماه 81 پرید.

بهمن جلالي
اين عكس را شايد زياد ديده باشيد و برايتان سؤال برانگيز باشد. بهمن جلالي دربارة اين عكس اش مي گويد: روز 4 خرداد 61 با رزمندگان وارد خرمشهر شدم. من در شهري قدم مي زدم كه ديگر نبود. ساعت ها در بلوارها، كانال ها و سنگرهاي شهر راه رفتم و از تكه تكة شهر عكس گرفتم. قدم به قدم مي شد بوي مقاومت مردم را استنشاق كرد. دو روز بعد، اين صحنه را ديدم. بي اختيار ياد آن مجسمه ساز آمريكايي افتادم كه كاديلاك هاي قديمي را روي پايه اي از بتن فرو مي كرد و مي گذاشت وسط ميدان هاي شهر. اما در اين شهر، ماشين ها كاشته شده بودند تا جلوي ورود چتربازان دشمن را به خرمشهر بگيرند.

مرگ: 11 مرداد، 2 اوت 2004
پرتره سخت تر از همه است
ترجمه: حبيبه جعفريان
- عكاسي از هنرپيشه ها را دوست ندارم. آن ها پز مي گيرند. (البته او از سه هنرپيشه عكس گرفت: همفري بوگارت، ادري هپبورن و مريلين مونرو)
- من در يك پرتره ، دنبال سكوت آن آدم هستم.

ساموئل بکت
- ده هزار عكس اول تان، بدترين هايش هستند.
- به خود عكاسي علاقه ندارم، فقط مي خواهم تكه كوچكي از واقعيت را ثبت كنم.
درباره عكس كه مي گيريد قبل يا بعدش فكر كنيد نه در طول عكاسي. راز اين است كه زمان را از دست ندهيد.
- اين كه عكس خوب است يا نه از لحظه اي است كه توي دوربين ثبت شده.
- سخت ترين چيز براي من گرفتن پرتره است؛ مجبوري سعي كني دوربين را بين پوست طرف و پيرهنش بگذاري.

ازرا پاند
- تركيبي هيجان انگيز از احساس و هندسه؛ با هم و در يك لحظه واحد. اين آن امكان دوربين عكاسي است كه مرا سر شوق مي آورد.
- از من مي پرسند عكس هايت را چطور مي گيري؟ اين سوال بيشتر يك جور چيستان است. نمي دانم. مهم هم نيست.

جیاکومتی(محسمه ساز ایتالیایی)
شليك در لحظه قطعي
رضا مختاری

بايد با تمامي مغز و چشم و قلب، هوشيار و آماده بود و بدن انعطاف پذيري داشت. بايد روي نوك پا و پاورچين پاورچين به موضوع نزديك شد. بايد دست هايي چابك و چشم هايي مثل چشم شاهين داشت. عجول نبايد بود؛ البته فرصت هم كم است و بايد درست به هدف زد. يك لحظه غافل شدن يا يك تكان بيهوده دست، شكار را تباه مي كند. بايد منتظر بود. استتار هم لازم است. نبايد قيافه تابلويي داشت و بد نيست ابزار كارت هم تا آن جا كه مي شود پنهان باشد. اگر غافل شوي، شكار از ديد تو فرار مي كند و براي هميشه تركت مي كند. بايد صبور بود؛ در عين حال از عكس برداري مثل يك مسلسل چي بايد خودداري كرد. جايي براي نگاه بي قرار و چشم سرگردان وجود ندارد.

اين ها خلاصه اي از توصيه هايي است كه هانري كارتيه برسون به عكاسان مي كند. زندگي جريان دارد. لحظه ها مي گذرند و عكاس بايد با سرعت شكارش را تشخيص دهد و كليك، ماشه را بچكاند. برسون اصطلاح معروفي دارد كه براي اين لحظه به كار مي برد: لحظه قطعي. او معتقد است كار عكاس كشف و تشخيص همزمان رويدادي در كسري از ثانيه و همين طور كشف اهميت ساختمان دقيق فرم هاست. كافي است به عكس هايي كه برسون انداخته نگاه كنيد؛ همه شان به ثانيه اي بندند و يك ثانيه قبل يا بعد از لحظه گرفتن عكس ديگر آن عكس معني پيدا نمي كند و تمام آن چه دارد را از دست مي دهد. با آن كه برسون به نوعي عكاس خياباني است و بيشتر آدم ها در وضعيت متحرك شان، سوژه او مي شوند، اما شكارچي بودن را براي رفتن به سمت طبيعت بي جان هم پيشنهاد مي كند.

اينجا ايران است، خانه اجدادي
حيرت انگيز است بتواني آدم هايي را ببيني كه نزديك به 160 سال پيش شمشير و سپر به دست مراسم شبيه خواني و تعزيه اجرا كرده اند، يا هندوانه اي را ببيني كه در بيش از يك قرن پيش قاچ خورده و آماده خوردن است، يا مكتب داري را ببيني كه آستينش را بالا زده است و شاگردان قد و نيم قدش دور او رديف شده اند. يا ساختماني را ببيني كه ديگر نيست و خلاصه چيزهايي را كه فقط درباره شان خوانده اي، حالا مقابل تو ظاهر مي شوند.
تصويرهاي گالري اين هفته، برگزيده اي از عكس هاي ارنست هولتسر است. كارمند آلماني اداره تلگراف كه در استخدام دولت انگليس بود و براي راه اندازي تلگراف به اصفهان آمده بود. هولتسر وقتي ماموريتش تمام شد، از ايران رفت، اما بعد از مدتي با يك دوربين عكاسي برگشت. او در يادداشتي مي نويسد: از چند سال پيش به اين طرف بسياري عوامل بيگانه كه اغلب سبك اروپايي دارند، در اين كشور نفوذ مي كنند. عمارات كهن، عادات و آداب، حتي طرز لباس پوشيدن به تدريج از بين مي رود؛ به طوري كه تا چند سال ديگر بسياري از آن چه را كه شاردن و تاورنيه ( جهانگردان فرانسوي كه در دوره شاه عباس از اصفهان و ايران ديدن كردند) به وصف آورده اند، پيدا نتوان كرد .
هولتسر با دختري اصفهاني به نام مريم حق نظر ازدواج كرد. دختري كه اهل جلفا و از ارامنه اصفهان بود. او در طول سال هاي۱۸۷۱ تا 1898حدود سه هزار عكس از اصفهان و جاهاي ديگر ايران گرفت. عكس هايي از خانه و خانواده خود، از كوچه ها، باغ ها، مسجدها، پل ها، كبوترخانه ها، امام زاده ها، كشتزارها، گله ها، كجاوه ها، كاروان ها، خانه ها، ظل السلطان و خانه و ارتشيان او، حكام و رجال اصفهان، علما، بازرگانان، پيشه وران، زردشتيان ، افغاني ها، كليساهاي جلفا و كشيشان و تارك دنياهاي ارمني، عروس و دامادهاي ارمني، رجال ارمني جلفا، مجالس تعزيه و تعزيه گردان ها، زورخانه و پهلوان ها، مراسم عروسي و ميوه ها و ده ها موضوع ديگر.
هولتسر در 1911 در سن 76 سالگي درگذشت و پس از مرگش فرزندانش شيشه ها و عكس هاي او را به آلمان بردند. در دهه 1960 ميلادي تركيدن لوله آب در زيرزميني كه انبار منزل يكي از نواده هاي هولتسر بود، باعث شد تا آن ها صندوق هاي نگاتيوهاي شيشه اي را پيدا كنند و نمونه هايي از اين عكس ها در مجلات مختلف به چاپ برسد.
در سال 1355 بخشي از اين عكس ها در مجموعه اي به نام ايران در صد و بيست و هفت سال پيش به كوشش و ترجمه محمد عاصمي به چاپ رسيد.
به تازگي مركز اسناد ميراث فرهنگي در ابتكاري ستودني، سايت اينترنتي هولتسر را راه اندازي كرد و برگزيده اي از اين عكس ها در مركز فرهنگي هنري صبا به نمايش در آمد.

اصفهان-جلفا- زن ارمني






سربازان ظل السلطان هنگام برپا كردن چادر در ميدان نقش جهان





