تبليغاتX
هنر
رضا مختاری

كاريكاتوريست فرانسوي كه براي داوري دوسالانه هفتم كاريكاتور تهران به ايران آمد
 
ژان در تهرا ن
 
 
 
 
از هر كاريكاتوريست چهره ای سؤال تكراري كاريكاتورهايي كه ديده و بيشترين تأثير را ر وي او گذاشته بپرسي، حتما نامي از ژان مولاتيه خواهد برد. گذشته از توانايي هاي فردي مولاتيه، يكي از دلايل معروفيت او، كارهاي گروهي اش با دو نفر ديگر از هنرمندان فرانسوي است. اوج اين همكاري در مجموعه اي پيداست كه در ايران با نام اين حيواناتي كه بر دنيا حكومت مي كنند منتشر شده است. آن ها در اين مجموعه چهرة يك شخصيت را در سه فريم كار كرده اند. تصوير اول، كاريكاتوري از چهرة آن  شخصيت سياسي است، چهرة دوم، تصوير استحاله يافته و تصوير سوم، شكل يك حيوان است. كاريكاتورها را مولاتيه كشيده، تصوير وسطي را مورشوان و تصوير حيواني را پاتريس ريكور.
در كارهاي مولاتيه با همة اغراق هايي كه وجود دارد، وفاداري به قالب رئاليستي يك چهره ديده مي شود. دخل و تصرف هاي او وفادارانه است و مانند كاريكاتوريست هاي جوان تري مثل كروگر، كمتر قالب شكني دارد. از طرفي در كارهايش از پرداخت انتزاعي و فرمي ويژگي هاي بصري چهره، خبري نيست. ولي با اين حال، كارهاي او در مقام يك شروع كننده يا پيشكسوت، قابل تأمل است.
اين هنرمند 58 سالة فرانسوي براي داوري هفتمين دوسالانة بين المللي كاريكاتور تهران به ايران آمد و همین دیشب رفت.
 
 

 
018147.jpg
وودي آلن: اين كمدين آمريكايي را حتما مي شناسيد. عينك، همراه ابروها خم شده و ترس و غم نقش هاي او را در چهره اش نشان داده
 

018150.jpg
جان وين: هنرپيشة آمريكايي

 
018156.jpg
جيمز دين: اين تصوير، مال فيلم شورش بي دليل است. كاريكاتوري از يك شورشي آرام

 
018162.jpg
همفري بوگارت: هنرپيشة آمريكايي. اين از معدود كارهاي مولاتيه است كه در آن، يك شيء به شخصيت پردازي كمك مي كند منظور، همان سيگار بوگارت است

 
018159.jpg
جك نيكلسن: از شرارت نگاه و خنده  هاي او خبري نيست و بيشتر يك دفرماسيون ساده است

 
018144.jpg
استيو مك كوئين: مك كوئين شبيه ئي تي شده

 
018141.jpg
كلارك گيبل: اين آقا همان رد باتلر فيلم برباد رفته است. اين كاريكاتورآدم را ياد فيلم هاي كلاسيك مي اندازد با كنتراست و شسته رفتگي چهره

 
018153.jpg
 
ژرار دپارديو: هنرپيشة فرانسوي. انصافا سباستين كروگر جوان دپارديو را خيلي بهتر از مولاتيه، كاريكاتور كرده


 
نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 3:52 | لینک  | 

 

020643.jpg

طراح گرافيك: مرگ

هنر، كاري كردن است. ايجاد چيزي كه تا پيش از اين نبوده. هنر، تكان دادن است. جابه جا كردن است. هنرمند جا به جا مي كند. هنرمندي هست كه كارش جا به جا مي كند و هنرمندي كه هم خودش و هم كارش، جا به جا كننده اند. مرتضي مميز، هنرمندي از اين دست است. بود. جمعه شب 4 آذر به 5 نكشيده بود كه نبود. رضا عابديني مي گويد: مميز اگر رئيس سنديكاي تاكسي داران هم مي شد، تاكسي داري ايران، تحولي اساسي پيدا مي كرد. 
زمان مرگ، دو ماه بود كه مميز پا به هفتاد سالگي گذاشته بود.

نگاهي دوباره به پوسترها و نشانه هاي مرتضي مميز

نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 3:15 | لینک  | 

 
گياهان دارويي و زوج هاي خوشبخت

 
020043.jpg
قبل از اين كه به دوران هنر مدرن برسيم، بينندة يك اثر هنري، اين حق را داشت كه بپرسد اين چيه؟ آدم ها از همان اول هم جهان هنر را انعكاسي از جهان بيرون مي دانسته اند و دنبال ردپاي دنياي بيرون در جهان اثر مي گشته اند. به خصوص وقتي به مجسمه سازي مي رسيم، اين قضيه شديدتر مي شود؛ هر چند هنرمندان بسياري فقط به خلق متنوع حجم هاي جديد فكر مي كنند و دغدغة تجربه حجمي آدم ها را دارند. چند وقت پيش ابوالفضل شاهي مجسمه هايش را به نمايش گذاشته بود. اسم اين نمايشگاه، گياهان دارويي و زوج هاي خوشبخت بود. تقريبا اكثر كارهاي او اسم داشت و به بيننده كمك مي كرد تا بفهمد اين حجم شبيه چيست، يا قبلا شبيه آن را كجا تجربه كرده است. كارها اغلب شان فلزي بودند. شاهي دليل رفتنش به طرف فلز را ماندگاري آن مي داند و به خاطر شكنندگي جنس هاي ديگر، آن را به آن ها ترجيح مي دهد. ابوالفضل شاهي جايزة منتقدين چهارمين دو سالانة مجسمه را برده، گرافيست ثابت يك انتشارات است و چند كتاب كوچك هم چاپ كرده. اين هنرمند۳۰ ساله، دربارة تنوع كارهايش مي گويد: اگر قلم داشته باشم، مي نويسم و اگر دستگاه جوش باشد، جوش مي دهم. با ابوالفضل شاهي دربارة كارهايش، كنار كارهايش گپ زدم.

 

020151.jpg

ـ اين هم كه شازده كوچولو است.
ـ شايد يك شازده كوچولو ي ايراني باشد. من اشياي سنتي را خيلي دوست دارم. شال شازده هم همان ميخ هايي است كه معمولا براي نصب اين دركوب ها روي درهاي چوبي ازش استفاده مي شود. به همين خاطر، اين دو تا خوب كنار هم نشسته اند

 
020145.jpg
ـ چرا اسم اين كار را گذاشتي پرندة جنوب ؟
ـ يك مجسمه ساز انگليسي، مجسمه اي در ابعاد خيلي بزرگ درست كرده كه خيلي با شكوه است. اسمش را هم گذاشته پرندة شمال. من هم پرندة جنوب را درست كردم.
ـ اين اثر با اين اسم خيلي انرژي پيدا كرده.
ـ يك جورهايي اگر اسم نداشت، كار الكن مي شد


 

020154.jpg
ـ اين اسمش چيه؟
ـ يك مرد با زنش.
ـ حتما بايد اسم برايش مي گذاشتي؟
ـ به مخاطب كمك مي كرد. من به قابليت هاي فرمي و هنري كار فكر مي كردم و از طرفي مي خواستم براي بيننده، مبهم نباشد

 
020157.jpg
ـ اين كار اسمش چيه؟
ـ پدربزرگ و مادربزرگم . يكي از اين دوك ها مال پدربزرگم بود. پدربزرگم شَعرباف بود.شعر، يك جور پارچه است كه با دستگاه سنتي بافته مي شد.
ـ خيلي ها ممكن است بپرسند اين كه نشد كار هنري.
ـ من فكر مي كنم كار هنري الزامي ندارد پرمشقت باشد. بيشتر، نگاه مهم است. اين جا انتخاب و كنار هم گذاشتن است كه بايد هنرمندانه باشد

 
020166.jpg
ـ اسم اين كار چيه؟
ـ اين كار اسم ندارد. اين يك قطعة فلزي بود كه تا مدت ها كنار مغازة آهنگري پدرم افتاده بود. يك جورهايي پير شده بود، ولي باز هم اميد اين بود كه جوانه بزند. اسم برايش نگذاشتم. اما خودم را ياد اين شعر سعدي مي اندازد:
به شير بود مگر شور عشق سعدي را
كه پيرگشت و تغير در او نمي آيد

 
020160.jpg
ـ اين خيلي شبيه شغال شده.
ـ بعضي ها هم مي گويند شبيه خرگوش است.
ـ اسم رويش نگذاشتي؟
ـ نه. گفتم كار، خودش روي پاي خودش ايستاده و بيننده را درگير مي كند و اسم نمي خواهد

 
020148.jpg
ـ اين كار هم كه بي نام است.
ـ حس خودم نسبت به اين كار، اين است كه قاب مي خواهد محدود كند، اما اين شاخه ها از قاب بيرون زده اند. مي خواستم اسمش را مثلا بگذارم آزادي ، ولي ديدم خوب نمي شود
نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 3:12 | لینک  | 

 
 
كاوه دوباره جايزه داد
018963.jpg
عكاسي خبري ايران، از نام كاوه گلستان جدا نيست. جنگ و انقلاب، دو حادثة خطرباري بودند كه با چشم گلستان، لحظه هاي نابي از آن ها را ديديم. گلستان با دوربينش مي نوشت و راوي لايه هاي پنهان و ناديدة جامعة ما بود. كاوه گلستان در 1329 به دنيا آمد. با تهية گزارش تصويري از جنگ داخلي ايرلند براي روزنامه كيهان، وارد مطبوعات شد و در دوران انقلاب و جنگ، نه تنها در ايران، بلكه در تمام دنيا به شهرت رسيد. او در سال 1358 براي مجموعه عكس هايش از جنگ عراق و ايران، جايزة معتبر كاپا را گرفت و بعد از آن، عكاس تعداد زيادي از خبرگزاري هاي دنيا شد. در سيزدهم فروردين 1382 كاوه گلستان در حال عكاسي از جنگ عراق، رفت روي مين و كشته شد. بعد از مرگ كاوه، در سال 83 به پيشنهاد و همت جمعي از عكاسان و خانواده گلستان، جايزه اي سالانه به نام او ترتيب داده شد. امسال براي بار دوم، فراخوان اين جايزه اعلام شد و شنبه 14 آبان، اسامي برندگان و راه يافتگان به اين مسابقه اعلام و مسابقه در سه بخش تك عكس، گزارش تصويري و استعدادهاي جوان (18 تا 30 سال) برگزار شد. در بخش تك عكس، محسن صالحي در بخش گزارش تصويري، اميد صالحي براي گزارش تصويري با نام پروژة سميه و حسين سليمان زاده براي گزارش تصويري با عنوان قتل در ديباجي جنوبي برگزيده شدند. در بخش استعداد جوان هم مهدي قاسمي انتخاب شد. هيأت داوران در حوزة گزارش تصويري به سپيده شاهوردي، تورج خامنه زاده، مهرانه آتشي، بهنام صديقي، عباس كوثري و سامان اقوامي، و در زمينة تك عكس خبري به حسن قائدي، نصرالله حاجي، حميد فروتن، امير خلوصي و محمدرضا علي مددي تقديرنامه دادند و از عيسي صحابه، جوان ترين عكاسي كه در مسابقه شركت كرده بود هم تقدير شد.
داوري دومين دورة جايزه سالانه عكاسي مطبوعاتي كاوه گلستان را رخشان بني اعتماد كارگردان سينما، يونس شكرخواه متخصص علوم ارتباطات، كامران جبرئيلي عكاس و دبير عكس خبرگزاري آسوشيتدپرس در حوزة خليج  فارس، حسن سربخشيان عكاس و خانم جيهان عمار معاون دبير بخش عكس آژانس فرانس پرس
018834.jpg
 
اثرمريم جماليان. مترو پله هايي دارد كه بارها از آن، بالا و پايين رفته ايم. اما عكاس، عكسي گرفته كه انگار كسي از جهاني به جهاني ديگر مي رود. اين عكس ازمجموعة مترو انتخاب شده

 
018840.jpg
دبستان- باران آمده و بازي، حالي مي دهد. تركيب عجيب و زيبايي دارد اين عكس. انگار كه زمين خيس با وسعتي كه دارد، دنياي شاد كودكي را نشان مي دهد. اين عكس يكي از مجموعه عكس هاي سپيده شاهوردي است كه از آن تقدير شد

 
018864.jpg
كاپيتان مي رود و گربه ها به ما نگاه مي كنند. انگار دستگاه عجيبي كه در دست عكاس است، برايشان كنجكاوي برانگيز است. اين عكس، بخشي از گزارش تصويري تورج خامنه زاده با عنوان كاپيتان مهدي است كه از آن تقدير شد

 
018828.jpg
اين يكي از عكس هاي گزارش تصويري مهرانه آتشي است. عنوان اين گزارش تصويري، حجت الاسلام قهرمان است

 
018855.jpg
آزادي اثرسامان اقوامي
بالا رفتن از آزادي، كار سختي است. بازي خطوط منحني و رو به بالا رفتن خطوط و حتي نگاه مرد، خبر از صعود مي دهد. آبي لباس مرد هم در برابر سفيدي، خودي نشان مي دهد

 
018852.jpg
اين عكس از گزارش تصويري قتل در ديباجي جنوبي انتخاب شده كه امسال برندة جايزه كاوه شد. عكاس اين عكس، حسين سلمان زاده است

 
018849.jpg
در رشت، بد برفي باريد و تبديل به اتفاق سال شد. ارتفاع برف، آن قدر است كه رفتگان هم انگار دوباره مدفون شده اند. اين، يكي از عكس هاي گزارش تصويري برف رشت اثرمحمدحسن اميني است

 
018846.jpg
رستگاري عاشورا
اثرسميه ايماني
از ميان حجم سياه،  يك چشم نگاهمان مي كند. سفيدي چهرة زن، وسط سياهي  كه باقي عكس را پر كرده، به تمركز مي دهد و حس معنوي عكس را بيشتر مي كند
نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 3:10 | لینک  | 

 
 
از قوس بتن تا چشم شمايل
 

فرهنگ،تمدن،دين . سه تا كلمه آخر تيتر هميشه با هم در تعامل اند و خطوط مختلفي هست كه از هر كدام مي شود با جهت هاي مختلف به ديگري رسيد. چند وقت پيش، مؤسسة فرهنگي هنري مكعب هنر، فراخواني داد كه عكاسان، عكس هايشان را دربارة تعامل بين فرهنگ، تمدن و دين به دبيرخانه اين جشنواره بفرستند.
اين جشنواره، بخشي با محوريت اسلام دارد و بخش هاي حاشيه اي اعياد و سنن اقليت هاي ديني هم از ديگر بخش هاي آن هستند. از ميان آثار فرستاده شده۱۰۰، اثر به نمايشگاه راه  يافتند. مدير جشنواره، محمدرضا كمره اي است و آثار را افشين شاهرودي، محمد ستاري و دكتر تسليمي  داوري كرده اند. از اتفاق هاي خوب اين جشنواره چاپ كتاب آثار راه يافته به جشنواره است. معرفي برندگان نيز همراه با برگزاري اختتاميه در روز 12 آبان 84 خواهد بود.
قرار است اين جشنواره، سال آينده در حوزه هاي فيلم كوتاه، مقاله و شعر برگزار شود. نمايشگاه عكس هاي راه يافته به جشنواره تا 12 آبان در مركز فرهنگي هنري صبا برپاست.
016839.jpg
اثر مريم بخشي
قوس بتني، صف نمازگزاران را قاب گرفته. رنگ خاكي قوس، روشنايي صف را دوچندان كرده. در عين حال، كماني بودنش حس ايستادگان را متمركز و مكرر مي كند
016809.jpg
اثر عليرضا عطارياني
چشم اسب، عروس قرمز پوش، گسترة آبي آسماني و دست ها. خطوط و رنگ هاي پر سر و صدايي دارد اين تصوير
016830.jpg
اثر حسين بهرامي
آجرها، حفره هاي پنجره، قوس ها و خطوط موازي، و دوچرخه اي كه ناگهان مي پيچد و هماهنگي و آرامش فضا را در هم مي ريزد. كاش دوچرخه سوار واضح تر بود
016845.jpg
اثر مريم بخشي
آن بالايي ها در آب ادامه پيدا كرده اند و عبور عابر مشكي پوش به حس و حال بالايي ها  جان داده است
016860.jpg
اثر سعيد صادقي
گاو سرستون تخت جمشيد با تمام شكستگي هايش، هنوز نگاه مي كند. انگار هنوز زنده است؛ مثل حركت ابرها
016821.jpg
اثر فرخ حنيف نژاد
معصوميت شمايل و صورت پسر، بي طرفانه كنار هم نشسته اند. چشم ها، ابرو و خطوط مورب، هنرمندانه تركيب شده اند
016854.jpg
اثر سارا نيروبخش
دست دعانويسي شده و جاي پا در پس زمينه. عكاسي از دست نوشته شده، آدم را ياد كارهاي شيرين نشاط
نوشته شده توسط رضا مختاری در ساعت 3:6 | لینک  |