مهماني غولها
اين كه بروي پاي يك تابلو بايستي و حس كني چند سال پيش، نقاشي كه بيشتر، اسمش را شنيده اي يا كارهايش را در كتاب ها ديده اي، پاي آن در آتليه اش ايستاده و آن را كشيده يا در دل طبيعت، بومش را كاشته و روي آن رنگ گذاشته، تجربة بي نظيري است.
موزه هنرهاي معاصر، آثار ارزشمند گنجينه اش را مقابل چشم بازديدكنندگان گذاشته است. گنجينه اي كه در آن، از امپرسيونيسم و پست امپرسيونيسم گرفته تا اكسپرسيونيسم، فوتوريسم، فوويسم، سوررئاليسم و پاپ آرت، كار به چشم مي خورد.
به راحتي مي توانيد به اين نمايشگاه برويد و از نزديك، كار رنه ماگريت نقاش شاخص سوررئاليسم را ببينيد. يا پيكاسويي كه تقريبا نامش با هنر مدرن عجين شده است، از نزديك، رنگ ها و خط هايش را نگاه كنيد. ارزش هنري اين آثار، حساب نشدني است و ارزش مادي بعضي از آن ها به بيش از 100 ميليون دلار مي رسد. اين نمايشگاه، شهريورماه افتتاح شده و فعلا تا آخر مهرماه تمديد شده است.

گيتار، ميوه، پارچ، اثر زرز براك
براك را مي توانيم به حق، خالق مكتب كوبيسم بناميم. براك تلاش مي كرد فرم اشيا را ساده كند و آن ها را تا مي تواند، به سمت هندسي شدن ببرد و بعد، پرسپكتيو را هم در كار حذف كند. در اين تابلو، اين هندسي شدن و حذف پرسپكتيو را مي بينيد. همچنين رنگ ها به حدود اشياء وفادار نيستند و بيشتر گذاشته شده اند تا تعادل رنگي در تصوير برقرار شود.

اضطراب هاي كلاريس، اثر واسيلي كاندينسكي
سردي رنگ هاي سرد با گرمي لكة قرمز و رنگ هاي گرم ديگر خنثي شده. كاندينسكي به شدت، متأثر از هنر شرق آسيا بود. او حتي كتابي به نام هنر معنوي دارد. شايد در اين اثر هم بتوان به تقابل بين سرماي جهان مادي و گرماي جهان معنوي رسيد. اين اثر، يك اثر اكسپرسيونيستي انتزاعي است.

پرندگان غارها اثر خوان ميرو
شايد بتوان در اين تابلو، رد پرنده اي را گرفت كه چشم هايش درشت كشيده شده اند و بال هايش باز است. اثر، نئواكسپرسيونيستي است و نقاش با پاشيدن رنگ روي تابلو، حس هاي خود را آني و لحظه اي به نقش تبديل كرده است. بعدها شيوة خوان ميرو به اكشن پينتينگ منجر شده. شيوه اي كه جكسن پولاك، چهرة شاخص آن است. نقاش در اين تابلو از رنگ هاي اصلي استفاده كرده و به همين خاطر، رنگ ها خالص و درخشان اند. استفاده از تزئينات و ريزنگاره ها هم در اين كار، قابل توجه است. خوان ميرو مطالعة زيادي روي غارنگاره هاي آلتاميراي اسپانيا داشته و به نظر مي رسد اين كار، متأثر از همان حال و هواست.

راه آسمان، اثر رنه ماگريت
يك برگ كرم خورده كه شبيه درخت شده. ماگريت از چهره هاي شاخص سوررئاليسم (فراواقع گرايي) است. فرق اساسي او با دالي و سورئاليست هاي ديگر، اين است كه براي فراواقع گرا بودن و فاصله گرفتن از واقعيت، در خود واقعيت دخل و تصرف مي كند. مثلا برگ در اين تصوير، تفاوت چنداني با يك برگ واقعي ندارد. اما بلايي سرش آمده و در ابعادي كار شده كه تصور ما را نسبت به واقعيت برگ، عوض مي كند.

خودكشي، اثر اندي وارهول
يك نفر، خودش را انداخته پايين. وارهول يكي از پر سر و صداترين هنرمندان چند دهة اخير است. كارهاي او را به دليل وارد كردن تكنولوژي در نقاشي فوتوريستي و به خاطر استفاده از تصاوير عامه پسند و هنر عمومي در نقاشي، پاپ آرت مي گويند. مثلا يكي از كارهايش تصوير تكرار شدة قوطي هاي سوپ است. يكي ديگر از آن ها هم تصاوير كنار هم گذاشته شدة مريلين مونرو ستاره سينماي آمريكايي است.

حومة جيورني، اثر كلود مونه
اين از آن كارهايي است كه نقاش، بومش را برداشته و به دل طبيعت زده. اين تابلو، يك كار امپرسيونيستي است. قبل از آن، كلاسيك ها عموما كارهايشان را در آتليه مي كشيدند، اما امپرسيونيست ها تلاش كردند با نفس به نفس شدن با طبيعت، تأثيرات آني رنگ و نور را با رنگ ثبت كنند. آن ها بيشتر، از رنگ هاي خالص، يعني رنگ هايي با كمترين تركيب استفاده مي كردند. به همين خاطر، رنگ هايش تند و شادند و كمتر اثري از خاكستري در آن ها مي بيني.

مرد لميده كنار مجسمه، اثر فرانسيس بيكن
هراس و دلهره و وحشت، هميشه در كارهاي بيكن ديده مي شود. آثار او را نئواكسپرسيونيستي ناميده اند. حس گرايي و انعكاس هيجان رنگ ها روي بوم در كارهاي او هست. از طرفي، انتزاعي هم نيست و صرفا نظام منطقي واقعيت، در آن جا به جا شده. مثل چهرة حيوان و سري كه روي ميز قرار گرفته.

پنجرة باز در خيابان، اثر پابلو پيكاسو
پيكاسو را پدر هنر مدرن مي نامند. با آن كه سبك هاي مختلف هنري را تجربه كرده است، اما نامش با كوبيسم عجين شده. اين اثر هم يك اثر كوبيستي است، البته از نوع انتزاعي اش. شما مي توانيد چيزهايي مثل نرده، نماي ساختمان روبه رو، چمن و چراغ راهنما را در اين تابلو ببينيد. اما نظم منطقي واقعيت در كنار هم چيدن شان رعايت نشده و به نوعي، كلاژگونه كنار هم چيده شده اند. فرم اجزا هم هندسي شده است.
مرگ، كليك، زندگي
اگر يك دوربين دستتان بدهند و بگويند برويد با مجوز و خيال راحت از خيابان عكس بگيريد، حتم دارم كه مضطرب مي شويد. حالا اگر بگويند گوشه اي از دنيا جنگ شده، يا نه فقط يك درگيري داخلي است، مجوز هم به تو مي دهيم، برو عكس بگير. اين بار كار از يك اضطراب ساده به ترس مي كشد. ترس از مرگ. بعد تصورش را بكنيد يك پاي اين جنگ، كشور خود شما باشد. يك پاي مرگ و خون، هموطن خود شما باشد، همشهري خود شما باشد، هم محله اي خود شما باشد. باز قضيه سخت تر مي شود. عكاسان زيادي بوده اند كه از جنگ هاي بزرگ دنيا عكس گرفته اند و با عكس شان كار هزار مقاله و گزارش را كرده اند. لحظه هايي را ثبت كرده اند كه دست جنايت را رو كرده. و خيلي هايشان سر اين كار جان داده اند. جنگ ما هم جنگ دشواري بود. و كار عكاسان جنگ ما هم سخت. وقتي صداي زوزة خمپاره را مي شنوي، بايد بخوابي؛ حتي اگر مجهزترين اسلحه ها هم دستت باشد. ولي عكاس جنگ با آن كه فقط يك دوربين دستش است، در چنين موقعيتي نمي خوابد. در چنين لحظه اي از چشم دوربين كه جزئي از بدنش شده، به صحنه نگاه مي كند. تا ثبت كند. تا هنرمندانه ثبت كند. عكاس جنگ، پابه پاي آن ها كه مي جنگند، پيش مي رود و گاه يكي از آن ها مي شود و يا به راستي يكي از آن هاست. فقط به جاي تفنگ، دوربين دارد و به جاي فشنگ، فيلم. از اولين لحظات جنگ، عكاسان ايراني با نگاه هاي مختلف و عقايد متفاوت به سمت ثبت تجاوز و مقاومت هموطنانشان مقابل اين تجاوز رفتند. آن ها لحظات آن هايي را كه مي جنگيدند، ابدي كردند و خودشان هم تا اسارت و يا شهادت پيش رفتند. عكس هاي گالري اين هفته، فقط نگاه كوچكي است به جنگ و جسارت و از خودگذشتگي عكاسان جنگ.

كاوه گلستان
هشت سال تمام، از درون دوربين به مرگ نگاه كردم و مبارزه عليه مرگ و اين كه انسان براي رهايي و ادامة زندگي چه كار مي كند. من دنبال لحظات ناب بودم. مسألة مرگ و برخورد انسان با آن. برخورد جوانان با مرگ و اين كه چطور حاضرند مرگ را بپذيرند تا به يك فكر والاتر برسند. اين ها گفته هاي كاوه گلستان است. كمي كه به عكس دقت كنيد، دشواري گرفتن چنين عكسي را بيشتر درك مي كنيد. كاوه گلستان سال 82 در حال تهيه فيلم خبري جنگ عراق و آمريكا، رفت روي مين و كليك.

سعيد صادقي
او از فرط خستگي خوابيده. اين عكس از اعضاي گروه شناسايي گرفته شده كه كارشان به دست آوردن اطلاعات اوليه براي عمليات است. اين جا ديگر عكاس جدا از كساني كه مي جنگند، نيست. او خود، يكي از آن هاست. تاريخ اين عكس، سال 61 است و محل آن، محور فكه. عمليات هم عمليات والفجر مقدماتي است كه به گفتة عكاس، بر اثر خيانت، عمليات لو مي رود و صدها نفر قتل عام شدند.

سعيد جان بزرگي
مرگ با حملة شيميايي، طوري است كه انگار آدم ها در يك لحظه تصويرشان فيكس شده. عكس هاي سعيد جان بزرگي از حلبچه، يكي از تلخ ترين تصويرهاي جنايات جنگي است. جان بزرگي از لحظات اولية جنگ با دوربينش لحظه هاي جنگ تحميلي را ثبت كرد. او در خاطراتش مي نويسد: با خودم مي گفتم لحظات ثبت شده توسط دوربين من باعث خواهد شد تا مردم دور دست در مورد مرداني كه سال هاي جواني شان را دستخوش شعله هاي نبرد سنگين زرهي كرده اند، بينديشند. و به اين باور رسيدم كه آدم هاي درون قاب تصوير من هرگز نخواهند مرد و من به آنان عمر جاودان خواهم بخشيد. جان بزرگي بر اثر جراحت هاي جنگ در 21تيرماه 81 پرید.

بهمن جلالي
اين عكس را شايد زياد ديده باشيد و برايتان سؤال برانگيز باشد. بهمن جلالي دربارة اين عكس اش مي گويد: روز 4 خرداد 61 با رزمندگان وارد خرمشهر شدم. من در شهري قدم مي زدم كه ديگر نبود. ساعت ها در بلوارها، كانال ها و سنگرهاي شهر راه رفتم و از تكه تكة شهر عكس گرفتم. قدم به قدم مي شد بوي مقاومت مردم را استنشاق كرد. دو روز بعد، اين صحنه را ديدم. بي اختيار ياد آن مجسمه ساز آمريكايي افتادم كه كاديلاك هاي قديمي را روي پايه اي از بتن فرو مي كرد و مي گذاشت وسط ميدان هاي شهر. اما در اين شهر، ماشين ها كاشته شده بودند تا جلوي ورود چتربازان دشمن را به خرمشهر بگيرند.
